moein
هیچکس همه چیز را برای همیشه به باخت نمی دهد. این بازی آنقدر ادامه خواهد داشت که یا سپیده سر بزند و یا ما لباسی سفید به تن کنیم. صبور باش فردا حکایت این بازی هم تمام خواهد شد...............
moein
به تو نرسیدم، اما خیلی چیزارو یاد گرفتم... یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچکس ارزش شکوندن غرورم رو نداره. یاد گرفتم توی زندگی برای اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز به یه بهانه ای دلشو بشکونم. یاد گرفتم گریه ی هیچکس رو باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم... می خوام همین جا دلمو بشکونم خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه. تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه. توی این زمونه کسی نباید احساس تورو بدونه وگرنه اون تورو می شکونه. می خوام بشم همون آدم قبل کسی که از سنگ بود و دو رو برش دیواری از سکوت و بی تفاوتی... می خوام تنها باشم...
moein
گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!! که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی.. و همچون تاریکی در هراسی حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی تو خود، او بودی و او تو نبود... چه بد کردیم به خود...
moein
هر چیز زمانی دارد, نفس هم که باشی ,دیر برسی من رفته ام . . .
moein
دنیای مجازی اون بیرونه که همه تو قیافن دنیای واقعی اینجاست همه بی ریا خاکی کسی زخماشو نمی پوشونه کس اشکاشو پاک نمیکنه کسی بغضشو قورت نمیده
moein
یه مرد حتی اگه چهار تا تیکه پوست و استخوان هم باشه، گاهی میشه تکیه گاهت ، گاهی سایه سرت ، گاه انگیزه زندگیت ، ممکنه بشه همه وجودت . اصلا مگه میشه بدون مرد زندگی کرد ؟!!! مگه میشه پدر نداشت ؟! قید برادر رو زد ؟! بدون عشق زندگی کرد ؟!!! فقط کافیه یه مرد ، مــَـــــــرد باشه ... میشی بیخیال دنیا ، اصلاً اون میشه همـــــــه ی دنیات...
moein
میگویند یک روزی هست .. که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ... و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی! فقط نمیدانم .... تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!
moein
… بالاخره هم قد شديم … خدا ميداند چه چيزهايى را زير پاهايم گذاشتم . . .
moein
پاره تنم به تن ديگري رفتي؟!... عادتم را که ميداني... چندشم مي شود لباسي که بر تن ديگري بوده بپوشم... ديگر نمي خواهمت...!!!
moein
. پسره ۸ سالشه از باباش تبلت میخواد والا ما ۸ سالمون بود دستمونو گاز میگرفتیم که جاش بمونه شبیه ساعت مچی بشه به قدری کیف میکردیم انگار ساعت سواچ دستمونه !!!!