moein
احساستو روم بنویس! اگر اعصابت خورد شد روم خط خطی کن! اشکاتو باهام پاک کن! حتی اگه سردت شد بسوزونم تاگرم بشی! اما فقط دورم ننداز!
moein
سرمشق های آب بابا ٬ یادمان رفت رسم نوشتن با قلم یادمان رفت شعر خدای مهربان را حفظ کردیم اما خدای مهربان یادمان رفت . . .
moein
وقتی یه آدم میــــــــگه ، هیچ کس منو دوســــــــت نداره منظورش از هیچ کــــس ، یک نفــــــــر بیشتر نیست… همون یه نفری که برای اون همه کســــــــه…
moein
من با بازی اشکنک داره ها بزرگ شده ام ! من با سر شکستنک داره ها غریبه نیستم ! اما... حساب دل جداست, بازی عشق داستان دیگریست, دل شکستن قانون بچگی نبود! لعنت به بزرگی که تمام لطافت ها را خورد میکند! لعنت...!
moein
از آدمها دلگیر نشو نیش زدن طبیعت شونه سال هاست که به هوای بارونی می گن: خــــــراب... !!!!
moein
گاهی بــه خـــاطـرش مـــانـدن را تـحـمــل کن.... رفتن از دست "همـــه" برمی آید ......
moein
زندگیِ من آرام می گذشت. اتفاقی نمی افتاد..! تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد! بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید! آری سکوت! سکوتی که مشحونِ تحمل هاست.. سکوتی که از دنیا بریده است! کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند. آی..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی! نمی خواهم.. محبت نمی خواهم! آی صدای آشنا!... بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی. تماشای تو وقت می خواست گوشِ من پاسخی ندید دلم می خواهد صدایت را بشنوم.. همین!
moein
سهم ِ تـو از من هرچه بود ؛ سـپـردی اش بـه بـاد ! سهم ِ من از تــو هر چـه بـود ؛ هـســت ؛ به همان طراوت و گرمای ِ آغازین ! عـزیـز میدارمـش تا آخرین نـبـض ِ بـودن تا لحـظـه ی سـپــردن بـه خــاک … !
moein
خیالت راحــتـــــ . . . شکسـ ــــتهها نفرین هم بکـ ــنند ، گیرا نیسـ ــت …! نـــفرین ، ته ِ دل میخـ ــواهد دلِ شکسـ ــته هـ ـــم که دیگر ســــر و ته ندارد . . .
moein
عُمریســـت در شــبِ چشمهـــات گیر انداختهای دلــم را حالا پَرَم میدهـــی که برو؟!
moein
فکــر میکــردم در قلب تــ ـــ ـــو محکومم به حبــس ابد !! به یکبــاره جــا خــوردم … وقـــتی زندان بان برســـرم فریاد زد: هــی.. تــو آزادیـــــ! . و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من میآمـــد
moein
نمیخواهم قلب تو باشم که با هر اتفاق بشکنم میخواهم روح تو باشم که تنها در هنگام مرگ از تو جدا شوم
moein
در هجوم لحظه های پوچ جدایی سکوت تنها یادگار لحظه های با تو بودن است، وقتی ثانیه ها رفتنت را تلنگر میزنند بودنت به کوچه ی فراموشی کوچ میکند