محمد رضوی
یکی دیگه از فانتزیام اینه : سوار یه پیکان تاکسی بشم ، یه تراول ۵۰تومنی تا نخورده رو بدم به راننده… راننده بگه آقا یه نفرید ؟؟؟ منم یه کم مکث کنم و با یه لبخند معنی دار بگم : خعلی وقته … بعدش پیاده بشم و تو افق حرکت کنم ! راننده هم از پشت صدام بزنه آقا … آقا … آقا ، بقیه پولتون !!! منم کُتمو بندازم رو دوشمو بی توجه به راننده تو تاریکیا محو بشم …
محمد رضوی
يه پيره زنه داشته از در يك خونه رد ميشده ميبينه سر و صدا مياد ميره ببينه چه خبره. تا مياد بره تو يه پسره كه ميدونسته رفيقاش مست كردن جلوشو ميگيره ميگه مادر كجا؟ ميگه مي خوام ببينم چه خبره؟ الكي ميگه مجلس ختمه مادرجان. ميگه خوب بزار منم برم تو. پسره ميگه نه نميشه. خلاصه پسره هر كاري ميكنه كه پيره زنه نره داخل نميتونه جلوشو بگيره. پيره زنه تا ميره داخل رفيقاش ميريزن سرشو ... بعد از١ساعت پيرزنه مياد بيرون. پسره كه دم دربوده ميگه ننه من بهت گفتم نرو داخل؟ ميگه ننه جون مديوني اگه واسه شب هفتم و چهلمش منو صدا نكني.

13 سال و 2 ماه و 26 روز و 2 ساعت و 20 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 2 ساعت و 19 دقيقه قبل