محمد
هیچوقت نگفته اند که به زور باید لبخند زد بعضی وقتها باید تا نهایت آرامش گریست آنگاه تبسمی مهمان لبهایت میشود که زیباتر از رنگین کمان بعد از باران است...
محمد
دنبال کسی نیستم که وقتی میگم میرم ؛ بگه نرو کسی رو میخوام که وقتی گفتم میرم بگه صبر کن منم باهات بیام، تنها نرو !!!
محمد
بیچاره عروسک دلش میخواست زارزار بگرید ، اما خنده را بر لبانش دوخته بودند !
محمد
جمله "به تـــــو افتخار می کنم" همانقدر به مردان انرژی می دهد که جمله "دوووووستت داااااارم" به زنان انــــرژی می دهد! پس بیایید دست در دست هم بهم انرژی ببخشیم ...♥♥♥♥♥
محمد
نه اسمش عشق است... نه علاقه... نه عادت...! حماقت محض است... دلتنگ کسی باشی... که دلش با تو نیست...!!!
محمد
گـاهــــی لـال مـــی شود آدم حـرف دارد!! ولــ ـــ ـ ـ ـ ـی کلمه نـدارد ...
محمد
کاش .... همه بدونن زن والاست... نه کالا...
محمد
نمیدانم چه میخواهم بگویم زبانم در دهان ِ باز، بسته است در ِ تنگ ِ قفس، باز است و افسوس که بال ِ مرغ ِ آوازم شکسته است نمیدانم چه میخواهم بگویم غمی در استخوانم میگدازد خیال ِ ناشناسی آشنارنگ گهی میسوزدم، گَه مینوازد گهی در خاطرم میجوشد این وهم ز رنگآمیزی غمهای انبوه که در رگهام جای خون روان است سیهداروی ِ زهرآگین ِ اندوه فغانی گرم وخونآلود و پردرد فرو میپیچَدَم در سینهي تنگ چو فریاد ِ یکی دیوانهي گنگ که میکوبد سر ِ شوریده بر سنگ سرشکی تلخ و شور از چشمهي دل نهان در سینه میجوشد شب و روز چنان مار ِ گرفتاری که ریزد شَرَنگ خشمش از نیش ِ جگرسوز پریشانسایهای آشفتهآهنگ ز مغزم میتراود گیج و گمراه چو روح خوابگردی، مات و مدهوش که بیسامان به ره افتد شبانگاه درون سینهام دردیست خونبار که همچون گریه میگیرد گلویم غمی آشفته، دردی گریهآلود نمیدانم چه میخواهم بگویم *** شاهكاري از ابتهاج...
محمد
**چهار چیز است که قابل بازیابی نیست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپری شدن.
محمد
قابل توجه آنهایی که از ساز مخالف و باد مخالف و جریان ناموافق زندگی می نالند و نا امیدند : " باد بادک زمانی اوج میگیرد که با باد مخالف روبرو شود ... " تو میتوانی ، کا[!]ت اراده و تلاش کنی ، امید به خدا با ماست ...
محمد
عالم برای مرد یک قلب است و قلب برای زن عالمی است.
محمد
بند نمی آید دوست داشتنت ! مثل آنکه شاهرگ احساسم را بریده باشی !@sara_23