محمد
ایمان،ترانه آدمی ترانه ای روی زمین افتاده بود.قناری کوچکی آن را برداشت و در گلوی نازک خود ریخت.ترانه در قناری جاری شد.با او در آمیخت.ترانه آب شد.ترانه خون شد. ترانه نفس شد و زندگی. قناری ترانه را سر داد.ترانه از گلوی قناری به اوج رسید.ترانه معنا یافت.ترانه جان گرفت.قناری نیز؛و همه دانستند که از این پس ترانه،بودن است.ترانه،هستی است.ترانه،جان قناری است. ایمان،ترانه آدمی ست.قناری بی ترانه می میرد وآدمی بی ایمان.
محمد
ﻗﺒﻠﻨﺎ ﭘﺸﻪ ﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﻭ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻥ ، ﺍﻻﻥ ﻟﺐ ﻣﯿﺨﻮﺭﻥ.. !ﺗﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺁﯾﻨﺪﺳﺖ.. ﻣﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺑﻤﻮﻥ ﺳﻨﮕﯿﻦ
محمد
آنروزكه سقف خانه هاچوبی بود! گفتارو عمل درهمه جا خوبی بود! امروزبنای خانه ها سنگ شده! دلهاهمه با بنا هماهنگ شده!.
محمد
الماس را جز در قعر زمين نمي توان يافت و حقايق را جز در اعماق فکر نمي توان کشف کرد. ويکتور هوگو
محمد
بعضی رابطه ها سکانس هایی دارند توی دلشان که تکرار نمی شود که بعدها خیلی بعدها هم با آدم های جدیدتر پیدایشان نمی کنی ؛سکانس هایی که از فرط یونیک بودن باید قابشان بگیری و نگه داری توی ذهن ات تا شبی نیمه شبی میان غلت زدن های ممتد، مرورشان کنی و بی خواب شوی مازوخیست وار...
محمد
عزیزم… ما برای روبروی هم نشستن زیادی عجول بودیم. اشتباه کردیم. نمیدانستیم وقتی در یکچهارم به هم میخوریم، دیگر فینال را باهم نخواهیم بود.
محمد
بعضی ها از دور میدرخشند! نزدیک که میشوی تکه شیشه ی شکسته بیشتر نیستند...
محمد
محبت مثل مشروب خوردن میمونه وقتی كم میدی طرف میخوره ... ! حالشو میبره ... ! وقتی زیاد از حد میشه ... طرف بالا میاره ... سلامتی اونایی كه جنبه محبت زیادو دارن