اعتراف ميكنم كه اُتاقم بازم سوت و كور شده...نه فقط اُتاق من،بلكه كُل خونه...لامَصب با رفتنش تموم شور و هيجان خونه رو با خودش بُرد...دلم براش تنگ شده،خــيــلي...
چند جلسه پیش توی #باشگاه, آخرای بازی بود که توی یه برخوردی پای یکی از بچهها روی توپ موند و با سر خورد زمین و یه صدای بلندی هم اومد / همه دُورش جمع شدیم ببینیم چی شده و یکم آب خوراندیمش و یکم زدیم به سر و صورتش تا به #هوش اومد، بلند که شد مطرح کرد #حافظهی کوتاه مدتش رو از دست داده و تا دیشبش رو خوب یادشه ولی امروز رو یادش نیس که چی شده و کیا یارش بودن و .. اصلا چجوری #ضربه خورده!؟ ما هم مفصل توضیح دادیم / بعد هِی پیچ میخورد میرفت پیش #آبخوری برمیگشت میپرسید "من چجوری افتادم؟" ما دوباره توضیح میدادیم و باز از نو میرفت یه دُوری میزد برمیگشت همینا رو میپرسید و باز پاسخگو بودیم، دیگه خیلی وضعیتش نگرانکننده بود که #خوشبختانه اینبار رفت و برگشت گفت "فکر کنم الان یه 10 باری میشه ازتون اینا رو میپرسم" منم گفتم "خب خدا رو شکر همینکه تا همینجاشو فهمیدی، خودش کلی ِ " و خیالمون راحت و همهچی گلو بلبل شد و داشتیم برمیگشتیم خونه، که توی مسیر یه بار دیگه پرسید من چجوری افتادم ؟"

13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 دقيقه قبلشبت خوش ..
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 9 دقيقه قبلشب خوش
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 7 دقيقه قبلشبت خوش ..همچنین
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 6 دقيقه قبل