آب قرار است نمادي از پاكي عشق رضا به معلم باشد كه در نيمه دوم فيلم با نام بردن آن پرده خوان از حضرت ابوالفضل (ع) به عنوان كسي كه عاشقانه سعي در رساندن آب به تشنگان برساند، فيلمي را به سمت و سوي معناگرايي ديني سوق ميدهد كه اين مسير با اين همه مطالب گونه گون جز سردرگمي بيننده چيز ديگري در بر ندارد. استفاده از نمادهاي مختلف در فيلم بدون هيچگونه دقتي طراحي شده اند و اين خود، سبب نقص فيلم در ارسال پيامش ميشود. پيوند عشق زميني كه در نيمه دوم فيلم به يك باره با شفاي امامزاده تبديل به عشقي معنوي ميشود خودنشان دهنده استيصال فيلمنامه نويس در نتيجه گيري و پايان بندي درست است چرا كه گنجاندن اين همه مطلب پي در پي با آن نمادگرايي هاي اغراق آميز اجازه بروز تحول شخصيت را به نويسنده نمي دهد و لذا فيلمنامه براي آنكه خود را نجات دهد به راه حلي معجزه آسا براي گذر از نيمه اول به نيمه دوم دارد و چه چيزي بهتر از شفاي امامزاده اين كار را انجام مي دهد.
موتورسواري كه در چند صحنه كوتا حاضر ميشود، چه نقشي را ايفا ميكند؟ نقش آدمي كه به نحوي انذار دهنده يا شيطان وار رابطه معلم و رضا را دنبال ميكند. اگر مقصد كارگردان از حضور نقش موتورسوار آنچه بيان شد، باشد، اين كاراكتر به جز يك كاركرد سطحي و حتي خنده دار كاري انجام نمي دهد.
پيوند رضا با خواهرش و خواهرزاده كوچكش در صحنههاي پاياني فيلم چه معنايي ميتواند داشته باشد؟! حلول پاكي چند باره همراه با ظرافتي زنانه در رضا، اين همه معنا، اگر هم مقصود بوده، در فيلم به جايگاهش نمي رسد.
مسير رفت و آمد موتور رضا مسيري است كه جنگل ورود و جاده شهر را شامل ميشود اين مسير، در واقع مسير سلوك رضا براي رسيدن به واقعيت عشق است، موتور رضا در باتلاق گل در ميانه جنگل متوقف ميشود، شمع حياتش رو به افول است سنجاق سر "معلم" كه معلم راه است شمع را پاك ميكند و موتور را براي پيمودن بقيه مسير آماده ميكند، هر چندمعلم هنوز به شاگردش خيان اطمينان ندارد و براي سپردن سنجاق سر به او در هراس است اما پس از سپردن يكي از خصوصيترين وسائلش به شاگرد طريقت معرفتش او را بيشتر باور ميكند، هر چند اين باورها در ابتداي فيلم راه به جايي نميبرد اما مقصود اين است كه ما در انتها به اين عشق رويايي برسيم.
اينها چندين مطلب ديگر كه بهتر است كه ديگر از آنها نگوييم اگر در ساختار بهتر قرار ميگرفت و شخصيتهاي بهتري خلق ميشد اثر وزيريان را به اثري شاخص تبديل ميكرد، اما هم اكنون با اثري مغشوش و چندين تيكه مواجهايم، و همين همدلي مخاطب را در كليتي واحد با اثر مخدوش ميكند.
در فیلم سینمایی «چ» نقش شهید چمران را «فریبرز عربنیا» ایفا میکند و «سعید راد»، «فریبرز عربنیا»، «مریلا زارعی»، «بابک حمیدیان»، «محمد مهدی سلطانی»، «امیررضا دلاوری» و «اسماعیل سلطانیان» به عنوان بازیگر در این فیلم حضور دارند.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس، سازنده فیلم موهن به پیامبر اعظم (ص) امروز در دادگاه حاضر شد و اتهامات وارده درباره تخطی از «شرایط آزادی به قید التزام» که در سال 2010 به خاطر تخلف بانکی ملزم به رعایت آن شده بود را رد کرد.
«مارک باسلی یوسف» 55 ساله به خاطر استفاده از اسامی مستعار و دروغگویی درباره نقشش در ساخت فیلم موهن به عدم رعایت شرایط آزادی به قید التزام متهم شده بود.
وی در حالی که خبرنگاران او را محاصره کرده بودند وارد سالن دادگاه شد و هنگامی که «کریستینا اشنایدر» ـ قاضی منطقهای دادگاه آمریکا ـ تمامی 8 دلیل تخطی وی از آزادی به قید التزام را قرائت کرد با صدایی آهسته گفت: «تکذیب میکنم».
«اشنایدر» پس از تکذیب «باسلی یوسف»، یک جلسه استماع دادرسی برای تاریخ 9 نوامبر جهت بررسی بیشتر این پرونده تعیین کرد.
به گزارش آسوشیتدپرس، هیچکدام از 8 دعوی مطرح شده در دادگاه شده ارتباطی به محتوای فیلم یا اینکه آیا خود وی در بارگذاری فیلمها روی یوتیوب نقش داشته، نداشت.
باسلی یوسف پس از آنکه انتشار بخشهایی از فیلم موهن به ساحت مقدس پیامبر اعظم در روز 11 سپتامبر سال جاری منجر به اعتراضات مسلمانان شد از خانهاش در لسآنجلس گریخت.
گفته میشود باسلی یوسف، سازنده فیلم موهن در سال 2010 به جرم تخلفات بانکی متهم شناخته شده و به 21 ماه زندان محکوم شده است. به گفته مقامات، باسلی یوسف بیش از 10 نام مستعار داشته برای اجرای برنامههای تخلفات بانکی و بیش از 60 حساب بانکی و 600 کارت بدهی در اختیار داشته است.
باسلی یوسف پس از آزادی از زندان به مدت 5 سال از استفاده از رایانه و اینترنت، بدون اجازه مأمور تعقیب کیفریاش منع شده بود. همچنین به باسلی یوسف گفته شده بود حق ندارد بدون اجازه کتبی از مأمور تعقیبش از نامی غیر از نام قانونیاش استفاده کند.
با این حال پس از انتشار فیلم موهن حداقل سه نام از وی منتشر شده است: «سام باسیل»، «ناکولا باسلی ناکولا» و «یوسف».
تیم بانوان آرسنال با یک پیروزی ساده به مرحله ی 1/8 نهایی راه پیدا کرد.
تیم بانوان آرسنال با یک پیروزی ساده به مرحله ی 1/8 نهایی راه پیدا کرد.
هت تریک جنیفر بیتی و تک گل لیتل باعث شد که آرسنال 4-0 پیروز شود.خوشبختانه داوری این بازی هم برای بانوان آرسنال مشکلی ایجاد نکرد.هرچند در بازی رفت با پیروزی 3-0 در خانه بارسلونا کار را تا حدودی ساده کرده بود.
خانم های ما به خوبی بازی را در نیمه ی اول کنترل کردند و در دقایق 53 ، 57 ، 78 و 90 چهار گل به ثمر رساندند.البته دروازبان بارسلونا هم شب خوبی داشت تا بیشتر از این گلی دریافت نکرد.
قهرمان سال 2010 در این مرحله با توربین پوتسدام بازی می کند.
کازورلا ماجراجویی خودش در فوتبال انگلستان را با شکوه آغاز کرده است ...
این هافبک ملی پوش اسپانیایی که در تابستان امسال به جمع توپچی ها اضافه شده می گوید برای حضور در لیگ برتر با داوید سیلوا بازیکن اسپانیایی منچستر سیتی مشورت کرده و می خواهد مثل او لیگ برتر را فتح کند.
" قبل از آمدنم به اینجا با سیلوا صحبت کردم و او گفت از همه چیز لیگ برتر لذت خواهم برد. او با منچستر سیتی قهرمان شده و گفت از فوتبال و احترام بین بازیکنان لذت می برد و این وجه تمایز اینجا با اسپانیا است.
" اینجا احساس راحتی دارم و از اینکه اینجا هستم خوشحالم، او داستان لیگ برتر را برای من شرح داد."
کازورلا حدود یک اینچ کوتاه تر از داوید سیلواست ولی می گوید در سطح بالای فوتبال اندازه یک بازیکن اهمیت زیادی ندارد.
" فکر نمی کنم این روزها اندازه یک بازیکن برایش مشکل ساز شود، چند سال پیش اینگونه بود، زمانی که اندازه بازیکنان مهمتر از قابلیتهای تکنیکی و مهارتهای فردی یک بازیکن بود، اما به نظر من این موضوع تغییر کرده است، مسی و اینیستا بازیکنان ریز نقشی هستند ولی خیلی خوب بازی می کنند."
کازورلای 27 ساله می گوید رابرت پیرس اسطوره توپچی ها که در ویارئال با او همبازی بود نیز در انتخاب آرسنال به وی کمک کرده است.
" وقتی بحث علاقه آرسنال به من شروع شد، رابرت پیرس به من گفت شک به دلت راه نده، آرسنال باشگاه مناسبی برای تو است، آرسنال رویای قهرمانی و پیشرفت در سر دارد.
" تا اینجا همه چیز خیلی خوب پیش رفته و خیلی خوشحالم، احساس می کنم در خانه خودم هستم، در حال عادت کردن به سبک زندگی انگلیسی هستم، زندگی در اینجا با اسپانیا متفاوت است.
" داشتن آرتتا در کنارم کمک خوبی است، او دوست مهمی برای من است، نه فقط در زمین فوتبال بلکه در خارج از زمین نیز خیلی از من حمایت می کند و او باعث شد خیلی راحت با بازیکنان تیم رابطه برقرار کنم و همچنین میخواهم از همه بازیکنان آرسنال تشکر کنم که به گرمی از من استقبال کردند.
" تیم هم خوب کار کرده و به نظرم در بازی چلسی سزاوار باخت نبودیم، حداقل شایستگی کسب یک امتیاز را داشتیم.
" اما فکر می کنم ثابت کرده ایم توانایی مبارزه با تیمهایی مثل منچستر سیتی، یونایتد، تاتنهام و چلسی را داریم، آینده بزرگی پیش روی ماست.
" یک نکته مثبت برای من این است که دل بوسکه و آرسن ونگر هر دو روی کار با توپ و حفظ توپ تمرکز می کنند نه اینکه سبک فوتبال کلاسیک انگلیسی را در زمین پیاده کنند.
" همچنین هواداران آرسنال نیز سبک بازی اسپانیایی ها را دوست دارند.
" آرسنال یکی از بزرگترین تیمهای اروپاست پس ما مجبوریم برای قهرمانی بجنگیم، باشگاه در دو سال گذشته تیم خوبی را جمع و جور کرده و طبیعتاً ما می خواهیم به این روند بی جامی پایان دهیم.
"در هفت سال گذشته هیچ جامی نبرده ایم ولی من معتقدم آرسنال همیشه نشان داده که می خواهد یک تیم برنده باشد.
" من اینجا هستم تا برای قهرمانی ها بجنگم، ما ترکیب خوبی داریم و فکر می کنم می توانیم از پس این کار بر بیاییم."
آرسنال امروز در آپتون پارک مهمان وستهم است و سانتی در مورد این بازی می گوید:
" بازی با وستهم بسیار مهم است، دیگر نمی توانیم امتیاز از دست بدهیم و باید خودمان را به چلسی نزدیک کنیم، به نظر من می توانیم رویای قهرمانی داشته باشیم."
سانتی در مورد ونگر و رابطه وی با بازیکنان و همچنین نکات فنی تیم گفت:
" ونگر برای همه ما مثل یک پدر است، او زمان زیادی را در باشگاه می گذراند و همین باعث شده همه برای او احترام قائل باشند، اگر برای مدتی طولانی در این باشگاه باشید یعنی کارتان را به خوبی انجام داده اید.
" او خیلی با بازیکنان نزدیک است، آدم ساده ای است و کارهای غیر معمول هم انجام نمی دهد ولی شور و حرارت خاصی دارد و می خواهد آرسنال جامها را یکی پس از دیگری برنده شود.
" من معتقدم برای برنده شدن همه بازیکنان در تیم باید یک هدف داشته باشند، هیچکس نباید به خودش فکر کند.
" در تیم ملی اسپانیا هم شرایط همین گونه است و اصلاً مهم نیست برای چه باشگاهی بازی می کنند و دلیل موفقیت تیم هم همین است."
کازورلا در مورد مقایسه اش با فابرگاس کاپیتان سابق توپچی ها گفت:
" لطفاً من را با سسک فابرگاس مقایسه نکنید، من کازورلا هستم نه سسک، ما قابل مقایسه نیستیم چون سبک بازی ما متفاوت است.
" حالا من اینجا هستم، قبلاً هم گفتم فابرگاس یکی از نمادهای این باشگاه بود و من هنوز فاصله زیادی با این قضیه دارم، من قبل از اینکه به اینجا بیایم با او و بقیه بازیکنان حاضر در تیم ملی صحبت کردم و تصمیمم کاملاً روشن بود."
سانتی در مورد محل زندگی اش در لندن و همچنین روند یادگیری زبان انگلیسی نیز گفت:
" من محله همپستد را برای زندگی انتخاب کردم چون جای خوبی برای من و خانواده ام است، مدرسه بچه هایم نیز همین جاست.
"همانطور که می دانید افراد معروف زیادی اینجا زندگی می کنند و این قضیه کاملاً اتفاقی است، چند شب پیش به یک رستوران ایتالیایی رفته بودم و آنتونی هاپکینز را در آنجا دیدم.
" زبان انگلیسی ام هر روز در حال بهتر شدن است ولی همچنان باید پیشرفت کنم، باید بفهمم مربی چه چیزی از من می خواهد و فراتر از همه اینها می خواهم در رختکن تیم راحت تر باشم.
" خانواده ام هم در حال عادت کردن به زندگی در لندن هستند، راستش رانندگی در انگلستان به خاطر برعکس بودن همه چیز سخت ترین قسمت کار است! "
سانتی همچنین در مورد خانواده اش صحبت کرده و اینکه پیروزی هایش را به پدرش تقدیم می کند.
" من همیشه می خواستم فوتبالیست موفقی شوم، زمانی که در لوگو د لانرا زندگی می کردیم فوتبال برایم مهم تر از مدرسه بود.
" خانواده ام نقشی کلیدی در موفقیت من داشتند چون همیشه از من حمایت کردند، برادرم ناندو بزرگترین هوادار من است.
" درگذشت پدرم لحظه سختی برای من بود و خیلی از این بابت زجر کشیدم که او موفقیت من در یورو با تیم ملی اسپانیا را ندید، من همه پیروزی هایم را به او تقدیم می کنم."
توماس ورمالن می گوید جک ویلشر از همیشه قوی تر است و می تواند به یکی از بهترین هافبک های جهان تبدیل شود...
ویلشر 20 ساله به خاطر مصدومیت در مچ پا و زانو 14 ماه از میادین دور بوده است اما اکنون با حضور در دو بازی برای زیر 21 ساله ها در مسیر برگشت قرار گرفته است.
ورمالن از اینکه ویلشر را در مرز آمادگی کامل می بیند خوشحال است و مطمئن است برگشت او برای آرسنال روحیه بخش است.
"شما می دانید که او در اولین فصلی که برای آرسنال کامل بازی کرد چه عملکردی داشت او شگفت انگیز بود"
"از نظر من او می تواند یکی از بهترین هافبک های جهان باشد و پتانسیل لازم را دارد"
"خوشحالم که او اکنون در حال برگشتن به تیم است او دارد روی آمادگی بدنی خود کار می کند و این مهم ترین مسئله است فکر می کنم در آینده او کمک فراوانی به تیم خواهد کرد"
علیرغم دوری از فعالیت برای مدتی طولانی ورمالن مطمئن است که او به محض بازگشت در زمین خواهد درخشید.
"وقتی به علت مصدومیت بیرون بودم مدت زیادی را در قسمت بدنسازی گذراندم جک هم در آنجا بود و حتی بیشتر از من روی ضعف هایش کار می کرد"
"شما می توانید تاثیر آن را اکنون در زمین ببینید از نظر من او قوی تر شده و این بسیار خوب است بعضی اوقات وقتی بیش از یک سال نمی توانید بازی کنید باید جنبه ی مثبت ماجرا را ببینید و به نظرم ویلشر این کار را کرده است"
توماس ورمالن چشم انداز بازی در جام جهانی 2014 را دارد و معتقد است اکنون بلژیک کیفیت لازم برای حضور در یک تورنمنت بزرگ را دارد...
مدافع توپچی ها یکی از اعضای بلژیک که بازیکنان بااستعدادی نظیر ادن هازارد، موسی دمبله، مروان فلینی و یان ورتونگن را دراختیار دارد است و عده بسیاری این تیم را نسل طلایی بلژیک می دانند و ورمالن امیدوار است که آن ها بتوانند طی سال های آینده به قولی که داده اند جامه عمل بپوشانند.
" اکنون همه درمورد تیم ملی نگرش مثبتی دارند، به خصوص در انگلیس؛ چرا که آن ها با تعداد زیادی از بازیکنان ملی پوش بلژیکی که در لیگ برتر حضور دارند آشنا هستند.
" همه درمورد گروه بااستعدادی که ما دراختیار داریم صحبت می کنند اما این به معنی توقع و فشار زیاد است. همه انتظار رفتن به جام جهانی را از ما دارند اما این آسان نیست. باید برای هر سه امتیاز بجنگید، زیرا سطح بازی های ملی بسیار بالاست.
" به نظر من این شگفت انگیز خواهد بود. حضور در جام جهانی 2014 برزیل یک افتخار است. من هنوز در تورنمنتی با چنین سطحی بازی نکرده ام. همچنین سن من درحال افزایش است، بنابراین می خواهم در یک تورمنت بزرگ حضور داشته باشم و احساس می کنم اکنون زمان آن فرا رسیده است."
اعتراف ميكنم كه اُتاقم بازم سوت و كور شده...نه فقط اُتاق من،بلكه كُل خونه...لامَصب با رفتنش تموم شور و هيجان خونه رو با خودش بُرد...دلم براش تنگ شده،خــيــلي...
دزدیهای بزرگ گرچه موضوع بسیاری از فیلمهای مهیج بوده است اما در عالم واقع نیز از این دست اتفاقات زیاد افتاده است؛ تاکنون سرقتهای بسیاری در سراسر دنیا صورت گرفته است ولی مبلغ به سرقت رفته در برخی از آنها و نوع عملکرد سارقین به حدی حیرتانگیز است که آنها را در صدر بزرگترین سرقتهای دنیا قرار داده است.
این سرقتها هرکدام به دلیلی معروف شدهاند اما برترین آنها سرقت قصی صدام حسین بود که به دستور پدر یک میلیارد دلار را منتقل کرد.
1- بانک مرکزی عراق(2003)، در ماه مارس سال 2003 و درست یک روز قبل از شروع جنگ عراق و آمریکا و بمباران شهر بغداد، حدود یک میلیارد دلار از بانک مرکزی عراق به سرقت رفت که این اقدام بزرگترین سرقت دنیا لقب گرفته است.
سربازان آمریکایی بعدها چندین میلیون دلار درون دیوارهای کاخ صدام یافتند که گفته میشود قسمتی از آن پول مسروقه است و باقی پول هنوز پیدا نشده است؛ در مارس 2003 یک دست نوشته به امضای صدام رسید که طبق آن باید یک میلیارد دلار پول از بانک مرکزی برداشته و به پسرش (قصی) میداد.
مقامات بانک میگویند قصی به همراه مردی دیگر طی یک عملیات 5 ساعته این پول را به صورت بستههای اسکناس صد دلاری برداشته و با کامیون رفتند؛ مدتی بعد قصی توسط سربازان آمریکایی کشته شد.
2- موزه بوستون (1990)، نیمه شب 18 ماه مارس 1990 دو مرد با لباس افسران پلیس در پشتی موزه بوستون را نواختند؛ (لایل گریندل) سرپرست کنونی موزه میگوید (سیاست موزه این است که بعد از نیمه شب به هیچ عنوان در به روی کسی باز نمیشود ولی آن شب چطور در باز شد هیچکس نمیداند) نگهبانان بلافاصله دریافتند آنها پلیس واقعی نیستند ولی دیگر دیر شده بود.
سارقین دست و پای دو نگهبان را بستند و آنها را در زیرزمین انداختند؛ آنها در مدت کمتر از 90 دقیقه 3 تابلوی معروف رامبراند را ربودند؛ آنها به طرز وحشیانهای بوم نقاشی را با چاقو از قالب جدا کرده بودند؛ قاب خالی این تابلوها با لبههای ریشریش شده پارچه بوم آنها هنوز بر دیوار موزه آویخته است.
مشخص است که دزدها تابلوی چهارم رامبراند را هم میخواستند ببرند ولی در این کار ناموفق بودند؛ از آثار دیگر سرقت شده از آن بخش تابلوی (کنسرت) اثر (ورمیر)، یک جام چینی برنزی، 5 اثر طراحی از (وگاس) و عقاب برنزی که زینتبخش پرچم ناپلئون بود، هستند.
سارقین نوار دوربینهای امنیتی را برداشته و با خود بردهاند تا اثری از کار خود بر جای نگذارند؛ طبق ارزیابیهای انجام شده ارزش اقلام به سرقت رفته 300 میلیون دلار آمریکا بود.
3- صندوق امانات نایتز بریچ (1987)، 19 جولای آن سال 2 مرد وارد مرکز صندوق امانات نایتز بریچ لندن شدند و تقاضای اجاره یک صندوق امانات کردند؛ پس از اینکه به داخل محوطه راهنمایی شدند، بلافاصله اسلحههای خود را بیرون کشیده و نگهبانان و رئیس آنجا را مقهور خود ساختند.
سپس تابلوی (موقتا بسته) را روی در ورودی مرکز نصب کرده و همدستان دیگر خود را به داخل راه دادند؛ این سارقین بسیاری از صندوقهای امانات را شکستند و با مبالغ تخمینی 40 میلیون پوند از آن محل گریختند؛ این دزدی در زمان خود به (سرقت قرن) معروف شد.
4- خزانه سرمایه کنت (2006)، سرقت این خزانه در اولین ساعات روز 22 فوریه 2006 در انگلیس رخ داد؛ در این اقدام حداقل 6 نفر ربوده شده و خانواده رئیسخزانه مورد تهدیدات جدی قرار گرفتند؛ 14 کارمند خزانه دست و پا بسته روی زمین افتاده بودند و در همان حال سارقین میلیونها دلار را به سرقت بردند.
کالین دیکسون رئیس خزانه از روز قبل در راه منزل ربوده شد؛ سپس سارقین به خانه او رفته و همسر و پسر 8 سالهاش را گروگان گرفتند؛ بعد در ساعت یک بامداد آنها را به خزانه بردند و پس از بستن دستها و پاهای 14 کارمند همه پولهای موجود در آنجا را به سرقت برده و محل را ترک کردند؛ پس از رفتن آنها یک ساعت طول کشید تا گروگانها توانستند خود را آزاد کرده و زنگ خطر را به صدا درآورند.
5- سرقت بزرگ قطار (1963)، این اتفاق در روز هشتم آگوست سال 1963 در باکینگهام شایر انگلیس روی داد؛ در آن روز قطار پستی سلطنتی که از گلاسکو به سمت لندن در حرکت بود با علامتهایی که چند نفر از رو به رو به آن میدادند از حرکت ایستاد و یک گروه گانگستری 15 نفره به سرپرستی شخصی به نام (بروس رینولدز) مبلغ 2/3 میلیون پوند را که امروزه مبلغی معادل بیش از 40 میلیون دلار است از قطار به سرقت بردند.
در این سرقت از پیش طراحی شده اسلحه گرمی به کار گرفته نشد ولی سارقین با یک میله آهنی به سر راننده لوکوموتیو ضربهزده و او را بیهوش کردند؛ تعدادی از این گروه دستگیر شدند ولی 3 نفر از اصلیترین اعضای باند هرگز به دام پلیس نیفتادند.
6- بانک مرکزی برزیل ( 2005)، در تعطیلات آخر هفته روزهای 6 و 7 آگوست 2005 یک گروه از سارقین که از افراد تحت تعقیب برزیل بودند، تونلی به سوی بانک مرکزی برزیل در (فورتالزا) کندند و 5 صندوق محتوی اسکناس برزیلی را به سرقت بردند.
این پول بیمه نشده بود زیرا از نظر مقامات بانک احتمال سرقت تقریباً صفر به نظر میرسید؛ این سارقین حرفهای آژیرهای خطر و سنسورهای بانک را از کار انداخته بودند بهطوری که تا روز دوشنبه 8 آگوست که کارکنان دوباره به سرکار آمدند هیچکس خبری از این سرقت نداشت.
ولی هیچ فایدهای هم نداشت زیرا وجوه به سرقت رفته به ترتیب شمارهگذاری نشده بودند و امکان نداشت پلیس بتواند دزدان را پیدا کند؛ تنها اطلاعی که به دست آوردند این بود که سارقین از 3 ماه پیش خانهای خالی در مرکز شهر را اجاره کرده بودند و از همان زمان شروع به کندن تونلی به طول 78 متر از زیر 2 خیابان اصلی شهر تا زیر بانک کرده بودند.
آنها خانه اجاره شده را تغییر کاربری داده و تابلوی محل فروش گیاهان طبیعی و مصنوعی را بر سر در آن زده بودند؛ به همین خاطر همسایهها به خاکهایی که روزانه بر پشت وانت حمل میشد توجهی نمیکردند و تصور میکردند خاکها مربوط به حرفه آنهاست.
7- نورثرن بانک ( 2004)، این سرقت از اداره بانک مرکزی نورثرن در (بلفاست) واقع در شمال ایرلند صورت گرفت؛ 20 دسامبر سال 2004 یک گروه گانگستری یکی از بزرگترین سرقتهای تاریخ را انجام داده و مبلغ میلیونها لیره استرلینگ را از این بانک دزدیدند.
پلیس و دولت 2 کشور ایرلند و انگلیس، حزب مشروطه IRA را مسئول این سرقت دانستند ولی حزب مذکور این ادعا را رد کرد و مسئولیت آن را نپذیرفت؛ این اتفاق روند صلح ایرلند شمالی را مختل و وضعیت را بحرانی کرد؛ چند تن از اعضای این بانک از روز قبل با لباس پلیس وارد خانه 2 تن از مسئولان بانک شده و آنها را به همراه خانوادههایشان گروگان گرفتند.
سپس همسران آنها را به محل نامعلومی انتقال دادند و به این مسئولان دستور دادند روز بعد طبق معمول همیشه به محل کار خود بروند؛ آنها همین کار را کردند و پس از پایان ساعت کاری اعضای باند را به داخل راه دادند؛ سارقین وارد سیستم کامپیوتری بانک شدند و مقدار زیادی پول نقد که بهخاطر مصرف بالای دستگاههای خودپرداز در ایام کریسمس در بانک نگهداری میشد را به سرقت بردند؛ آنها این مبالغ را به چند قسمت تقسیم کرده و با اتومبیلهای جداگانه از بانک خارج کردند.
8-دزدی بانک متحده کالیفرنیا، گروهی به سرکردگی آمیل دینسیو اقدام به این دزدی کردند؛ آنها گاوصندوق این بانک را کاملاً خالی کرده و بدین ترتیب 30 میلیون دلار را به سرقت بردند؛ شاید در مقایسه با سایر مبالغی که در این لیست ذکر شده است، 30 میلیون دلار در نظر اول کم به نظر برسد اما اگر بدانید که این دزدی در سال 1972 صورت گرفته است، آنگاه خواهید دانست که این مبلغ در زمان خود بسیار ارزشمندتر از 100 میلیون دلار بوده است.
9- آنتورپ دایاموند سنتر، الماسهای نتراشیده قرار بود برای پردازش از مرکز آنتورپ دایاموند سنتر منتقل شوند که لئونادردو نتاربارتولو، سردسته حمله کنندگان به محموله با خالی کردن 123 صندوق از 189 جعبه مملو از الماسها ، به ارزش 100 میلیون دلار سرقت را انجام میدهد؛ این الماسها هرگز پیدا نشدند.
حجازی پس از زندگی خصوصی سراغ زندگی مشترک رفت
فرخنژاد، قاضیانی و علیدوستی در «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو»
خبرگزاری فارس: حمید فرخنژاد، هنگامه قاضیانی، پیمان قاسمخانی و ترانه علیدوستی برای اولینبار در کنار هم در فیلم «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» به کارگردانی روحالله حجازی قرار میگیرند.
خبرگزاری فارس: فرخنژاد، قاضیانی و علیدوستی در «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو»
به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، حمید فرخنژاد، هنگامه قاضیانی، پیمان قاسمخانی و ترانه علیدوستی برای اولینبار در کنار هم در فیلمی از روحالله حجازی قرار میگیرند.
این چهار بازیگر جلوی دوربین روحالله حجازی میروند تا فیلمنامه «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» بر اساس طرحی از کارگردان و نوشته شده توسط علی طالبآبادی را روایت کنند.
با گذراندن جلسات دورخوانی، گروه «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو»، خود را برای شروع فیلمبرداری از اواسط هفته جاری آماده میکنند.
تهیه این فیلم بر عهده مهدی داوری است که پس از «جرم» و «پل چوبی»، این فیلم اولین تجربه مستقل این تهیهکننده محسوب میشود.
«زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» در ادامه فیلم قبلی این کارگردان و با مضمونی خانوادگی مقابل دوربین میرود.
در خلاصه داستان این فیلم آمده است: حضور مهمانان آقای محمودی و بانو، زندگی مشترک آنها را تحت تاثیر قرار میدهد.
روحالله حجازی سال گذشته با فیلم «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» در جشنواره فیلم فجر حضور داشت. در این فیلم حمید فرخنژاد، مهتاب کرامتی و ابراهیم حاتمیکیا بازی کردهاند.
یکی از نشونه های آدمهای مومن برای من آرامشه. اونم نه آرامش ساختگی یا تظاهر به آروم بودن،واقعا آرامشی که وقتی حتی به فرد نگاه میکنی بهت تزریق میشه. دیدید پدربزرگها و مادر بزرگها رو که سنی ازشون گذشته،وقتی میری خونه شون چه آرامشی حکمفرماست؟ آدم حس میکنه از بین طوفان مشکلات کاری و درسی و اتوبانهای بزرگ پر از ترافیک رسیده به یه خونه آروم که توش سماور قُل قُل میکنه و مادربزرگی که پای سجاده هست و هیچی نگفته تو اون محیط،انگار آروم میشی خودت.
خداوند بی نهایت است و لامكان و لازمان
اما به قدر فهم تو كوچك می شود
وبه قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو كارگشا
یتیمان را پدر می شود و مادر
ناامیدان را امید می شود
گملشتگان را راه می شود
در تاریكی ماندگان را نور می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود و همه كس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاكی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبانهایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از هر ناجوانمردی ، ناراستی و نامردی
چنین كنید تا ببینید خداوند چگونه
بر سفره شما با كاسه ای خوراك و تكه ای نان می نشیند
در دكان شما كفه های ترازوهایتان را میزان می كند
در كوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید كه در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟
آب قرار است نمادي از پاكي عشق رضا به معلم باشد كه در نيمه دوم فيلم با نام بردن آن پرده خوان از حضرت ابوالفضل (ع) به عنوان كسي كه عاشقانه سعي در رساندن آب به تشنگان برساند، فيلمي را به سمت و سوي معناگرايي ديني سوق ميدهد كه اين مسير با اين همه مطالب گونه گون جز سردرگمي بيننده چيز ديگري در بر ندارد. استفاده از نمادهاي مختلف در فيلم بدون هيچگونه دقتي طراحي شده اند و اين خود، سبب نقص فيلم در ارسال پيامش ميشود. پيوند عشق زميني كه در نيمه دوم فيلم به يك باره با شفاي امامزاده تبديل به عشقي معنوي ميشود خودنشان دهنده استيصال فيلمنامه نويس در نتيجه گيري و پايان بندي درست است چرا كه گنجاندن اين همه مطلب پي در پي با آن نمادگرايي هاي اغراق آميز اجازه بروز تحول شخصيت را به نويسنده نمي دهد و لذا فيلمنامه براي آنكه خود را نجات دهد به راه حلي معجزه آسا براي گذر از نيمه اول به نيمه دوم دارد و چه چيزي بهتر از شفاي امامزاده اين كار را انجام مي دهد.
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 5 ساعت و 46 دقيقه قبلموتورسواري كه در چند صحنه كوتا حاضر ميشود، چه نقشي را ايفا ميكند؟ نقش آدمي كه به نحوي انذار دهنده يا شيطان وار رابطه معلم و رضا را دنبال ميكند. اگر مقصد كارگردان از حضور نقش موتورسوار آنچه بيان شد، باشد، اين كاراكتر به جز يك كاركرد سطحي و حتي خنده دار كاري انجام نمي دهد.
پيوند رضا با خواهرش و خواهرزاده كوچكش در صحنههاي پاياني فيلم چه معنايي ميتواند داشته باشد؟! حلول پاكي چند باره همراه با ظرافتي زنانه در رضا، اين همه معنا، اگر هم مقصود بوده، در فيلم به جايگاهش نمي رسد.
مسير رفت و آمد موتور رضا مسيري است كه جنگل ورود و جاده شهر را شامل ميشود اين مسير، در واقع مسير سلوك رضا براي رسيدن به واقعيت عشق است، موتور رضا در باتلاق گل در ميانه جنگل متوقف ميشود، شمع حياتش رو به افول است سنجاق سر "معلم" كه معلم راه است شمع را پاك ميكند و موتور را براي پيمودن بقيه مسير آماده ميكند، هر چندمعلم هنوز به شاگردش خيان اطمينان ندارد و براي سپردن سنجاق سر به او در هراس است اما پس از سپردن يكي از خصوصيترين وسائلش به شاگرد طريقت معرفتش او را بيشتر باور ميكند، هر چند اين باورها در ابتداي فيلم راه به جايي نميبرد اما مقصود اين است كه ما در انتها به اين عشق رويايي برسيم.
اينها چندين مطلب ديگر كه بهتر است كه ديگر از آنها نگوييم اگر در ساختار بهتر قرار ميگرفت و شخصيتهاي بهتري خلق ميشد اثر وزيريان را به اثري شاخص تبديل ميكرد، اما هم اكنون با اثري مغشوش و چندين تيكه مواجهايم، و همين همدلي مخاطب را در كليتي واحد با اثر مخدوش ميكند.
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 5 ساعت و 46 دقيقه قبلخسته نباشید
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 5 ساعت و 45 دقيقه قبل توسط موبایلسلامت باشيد
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 5 ساعت و 42 دقيقه قبليني خدا وكيلي همشو خوندي؟
اره همشو واسه همین گفتم خسته نباشید نفس گیربود..
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 5 ساعت و 24 دقيقه قبل توسط موبایل