آرسن ونگر اذعان میکند به همه گلهایی که در بازی با وستهام زده شد علاقمند است اما علاقه خاصی به گل زیبای پشت پای کازورلا دارد.
این بازیکن اسپانیایی موفق شد با یک حرکت فوق العاده تیمی و پاس زیبای پودولسکی با پشت پای خود دروازه وستهام را باز کند و سومین گل آرسنال را به ثمر برساند.
ونگر از حرکات ترکیبی تیمش و همچنین بهبود مستمر خریدهای تابستانی اش راضی است.
ونگر میگوید:"من همیشه گلهایی که در آن حداکثر تعداد بازیکن درگیر هستند را دوست دارم.بنابراین میخواهم بگویم گل کازورلا را دوست دارم زیرا یک نمایش تیمی فوق العاده بود.
"همچنین گل پودولسکی را نیز تحسین میکنم.شما احساس میکنید دروازه بان حتی نتواست توپ را ببیند.او زمانی که ما 1-0 عقب بودیم احساس مسئولیت کرد.شما میدانید که زدن گل تساوی مهم خواهد بود.
"این مثبت است زیرا ما بازیکنانی مانند ژیرو،پودولسکی و کازرولا را میبینیم که در برخی مرحله ها مورد پرسش قرار گرفته بودند،آنها در این فصل به اینجا آمدند و در حال بهتر شدن هستند.
"این اخبار خوبی است.این بدین معنی است که ما به خوبی در بازار نقل و انتقالات کار کردیم.چیزی که همیشه زیر سوال بوده است."
در روایتی آمده خداوند به حضرت موسی(علیه السلام) فرمود: ای موسی آیا به کنه این مطلب پی می بری که رحمت من تو را تا چه حدّی فراگرفته است؟!
موسی در جواب گفت: آیا تو از پدر و مادرم نسبت به من مهربانتری؟!
خداوند فرمود: ای موسی حقیقت جز این نیست که به خاطر فضل و زیادی رحمت من است که مادرت به تو رحم آورد! بنابراین این من هستم که مادر را بر مدارا کردن تو وا داشتم و قلب او را پاک و پاکیزه نمودم، تا خواب شیرین خویش را برای تربیت و پرورش تو رها کند و اگر با او چنین کاری نمی کردم، بادیگر زنان یکسان بود).4
این روایت بیانگر آن است که آنچه ما از محبت یک مادر نسبت به فرزندش نظاره گریم، تنها قطره ای است که از دریای بیکران محبت الهی که آن یگانه خالق هستی از سر لطف و محبتی که به بندگان خود دارد، تنها ذرّه ای از آن مهر و محبت را در قلب و جان مادر قرار داده است تا مادر با آغوش گرم به استقبال فرزند دلبندش رفته و عاشقانه در رشد و تربیت او بکوشد.
براستی اگر چنین محبّتی را خداوند به او عنایت نمی کرد کدام مادر حاضر بود در سختی ها و رنج های زندگی فرزندش را همراهی نماید، به هنگام بیماری، از شب تا صبح بر بالین فرزندش بنشیند، و بی آنکه لحظه ای چشم بر هم نهد از او پرستاری نماید.
و به یاد آر که تو از خدا روی گردانی و در همان لحظه او روی به تو دارد و تو را به عفو خویش می خواند و با کرم خویش می پوشاند !در حالی که تو از خدا بریده،به غیر او توجه داری! پس چه نیرومند و بزرگوارست خدا!و چه ناتوان و بی مقداری تو،که برعصیان او جرأت داری...
در روایتی دیگر این مطلب به صراحت بیان شده، رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) در این روایت می فرماید: سوگند به کسی که جانم در دست اوست، خدواند متعال بر بنده خویش مهربانتر از مادر مهربان و دلسوز نسبت به فرزندش میباشد. 5
ديروز تو راه برگشت از دانشگاه،تو اتوبوس
دوس دختر دوستم خطاب بمن===>چرا دوس دختر نداري؟
من===>بماند
چرا با دختراي دانشگاه خشك رفتار ميكني؟
من===>عوووووووق
چرا مث پوريا هميشه خندون نيستي؟
من خطاب به دوست بيشعورم===>خاك تو سرت
و مابقي ماجرا...
از ديروز تا حالا صحبتاش تو سرم ميچرخه...
واقعا چرا من...؟
طوفان واژه ها
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده ست
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده ست
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه هاست
شاعر شکست خورده ی طوفان واژه هاست
می رفت سمت روضه ی یک شاه کم سپاه
آیینه ای زفرط عطش می کشید آه
انبوه ابر نیزه و شمشیر بود و ماه ....
شاعر رسیده بود به گودال قتلگاه
فریاد زد که چشم مرا پر ستاره کن
مادر بیا به حال حسینت نظاره کن
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب ، قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد واژه لب تشنه را گذاشت
تن را جدا و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب <<فرشچیان>> گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
بر پیکرش به جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
خورشید سربریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ....
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ....
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ....
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس ...
به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس از شهرستان ساری، پیکر پاک سرهنگ پاسدار سیدمحمد سیدطالبی که دو شب گذشته به جمع همرزمان شهیدش پیوست امروز در بین حزن و اندوه مردم مرکز استان مازندران تشییع شد.
شهید سیدمحمد سیدطالبی که همرزم شهید چمران در جنگهای چریکی در ابتدای جنگ بود در سال 60 به خاطر اصابت گلوله از ناحیه گلو مجروح شد.
رامین جمشیدی آلاشتی داماد شهید سیدمحمد سیدطالبی در گفتوگو با خبرنگار فارس در شهرستان ساری اظهار داشت: سیدمحمد سیدطالبی اصالت اصفهان دارد و در اهواز مجروح شد.
وی ادامه داد: شهید سیدمحمد سید طالبی پس از بهبودی از مجروحیت سال 60 دوباره در جبهههای حق علیه باطل حضور یافت که دوباره مجروح شد.
جمشیدی ادامه داد: ترکش چند جای بدن این شهید عزیز را گرفته بود.
داماد شهید سیدمحمد سیدطالبی در ادامه با اعلام اینکه سیدمحمد سید طالبی حدود 6 سال است که به خاطر مجروحیت شدید در حالت کما قرار داشت و از ناحیه گلو تغذیهاش انجام میشد، یادآور شد: مری این جانباز جنگ طی این مدت به شدت آسیب دیده بود و دچار بیماری سرطان نیز شده بود.
جمشیدی در پایان گفت: از این شهید عزیز سه دختر به جا مانده است.
به گزارش خبرگزاری فارس: همسر شهید سید محمد سید طالبی نیز جانباز 21 درصد جنگ تحمیلی است.
حضور چشمگیر مردم ساری در مراسم تشیع جنازه این شهید بوی شهادت را در دیار علویان زنده کرد.
به گزارش خبرگزاری فارس، علویان استان مازندران شب گذشته در مراسم شب وداع این شهید گرانقدر در امامزاده یحیی ساری شرکت کردند و صبح امروز این شهید گرانقدر را از مسجد جامع ساری، خیابان 18 دی ساری و میدان شهدا و سپس تا ملامجدالدین ساری همراهی کردند.
پرسید: 'چرا میخندی؟' گفتم: ' تو کچلی! من نمیدانستم !'
بدست مهتاب طباطبایی در دسته دست نوشت های اجتماعی، زندگی شهید چمران
بسم الله الرحمن الرحیم
مدت زیادی نیست که شهید چمران ذهن مرا به خود مشغول کرده است. شاید حدود یک سال و اندی باشد که به طور جدی درگیر سیره و زندگی اش شده ام. و شاید کمتر روزی باشد که چهره اش در ذهنم نقش نبندد. حدود چند ماهی است که قسمتی از وصیتنامه شهید چمران را میخوانم و میخوانم. هر جمله اش را که می خوانم مکث می کنم و روی آن فکر می کنم. در طول روز مرتب به حرف های وصیتنامه اش و به آنچه از او می دانم فکر می کنم. امروز که طبق عادت معمول به سایت چارقد سر زدم، مطلبی از خاطرات همسر شهید چمران را در سایت دیدم و خواندم. با عنوان دخترک بیروتی، مرد ایرانی. البته اول این عنوان را ندیدم. فقط در متن عبارت دخترک بیروتی خیلی نظرم را جلب کرد و با خودم گفتم یعنی چه؟ دخترک بیروتی، دخترک بیروتی. اصلا کامنت بگذارم و بگویم دخترک بیروتی یعنی چه! ولی بعد گفتم مطلب را بخوان تا اشراف داشته باشی به متن. وقتی خواندم و تازه فهمیدم که همسر شهید چمران بیست سال از او کوچکتر بوده فهمیدم که دخترک بیروتی عبارت همچین نامناسبی هم نیست.
ظاهرا دخترک بیروتی قصه، حجاب درست و درمانی هم نداشته است! چمران با آن عظمت عاشق یک دختر بیست سال کوچکتر که حجاب هم نداشته می شود. البته دختر بیروتی شاعر بوده و در مدح اهل بیت شعر می گفته است. و ظاهرا شهید چمران معرفت و پاکی درونی این دختر را تشخیص داده بوده است و تصمیم گرفته این شعله ی کم سو را به دریای نورانی اهل بیت طهارت وصل کند و اکنون پس از گذشت نزدیک به چند دهه از شهادتش، حجاب این خانم نشان دهنده ی موفقیت چمران است.
خلاصه خیلی تعجب کردم. یاد این افتادم که از کسی شنیدم که می گفت حضرت خدیجه(س) قبل از ازدواجش با پیامبر(ص) ازدواج دیگری نداشته است زیرا از شأن پیامبر(ص) به دور است که زنش قبلا زن کسی دیگر بوده باشد.!!!! جالب است که اینچنین آدمهایی درست و حسابی هم فکر نمی کنند که از کل زنان پیامبر(ص) فقط یک نفر آن هم عایشه دختر 9 ساله ای بوده است. بقیه همه قبل از آنکه به عقد ایشان دربیایند ازدواج کرده بودند. پس این چطور با شأن ساختگی ذهن شما سازگار است؟؟؟
چون خود طرف عقاید عجیب و غریب دارد، چون زنش را مثل یک کالا از آنِ خودش می داند فکر میکند اینکه زنش قبلا ازدواج نکرده باشد، یک مزیت بسیار والایی برایش محسوب می شود. اکثر اینگونه عقاید هم در ما زنان و مردان ایرانی پررنگ است و بومی است و ریشه اسلامی ندارد. حالا عقایدت مال خودت چرا دیگر برای بزرگان اسلام هم شأن و خط و نشان می کشی؟
چمران ولی از اینگونه قید و بندها آزاد بوده است. ایرانی بود ولی به این فکر نمی کرد که اگر من با این دختر کم سن و سالی که عالم او را بدون حجاب دیده اند، ازدواج کنم پشت سرم این حرف و آن حرف را می زنندو در شأن من نیست و .... مهم عشقی است که مخلوط با عشق الله به وجود آید و برای بیشتر پر زدن سوی الله امتداد یابد.
ریزنکته های زندگی شهید چمران سرمشق بزرگی میتواند باشد که باید هر روز از روی آن نوشت. و اما غاده، از زندگی اش زیاد نمی دانم اما خوب میتوانم درکش کنم.
در متن مطلب آمده است که:
((دو ماه بعد از ازدواجمان دوستم گفت: «یک چیز برایم روشن نشد! تو خیلی از ظاهر خواستگارهایت ایراد میگرفتی، چطور با او که مو نداشت ازدواج کردی؟» .... آن روز به محض بازکردن در خانه، شروع کردم به خندیدن، آنقدر که اشک از چشمانم جاری شد. پرسید: "چرا میخندی؟" گفتم: " تو کچلی!؟ من نمیدانستم !!")
غاده دختر یک تاجر پولدار بیروتی است که دارای تحصیلات است و عشق به اهل بیت دارد. تحصیلات و شغل پدر و شرایط زندگی اش طوری است که دنبال یک مرد ایده آل خودش از هر نظر می گردد. ناگهان سروکله چمران پیدا می شود. نوری که در وجود چمران است غاده را به خودش جذب می کند و با ردگیری همان نور غاده به سرچشمه نور نزدیک تر می شود.
وقتی الله بخواهد تمایلات ظاهری و هر چه متعلقات مادی است و هرچه ساخته و بافته ی ذهن پریشان ماست از کار می افتد. تا آنجا که حتی در زمان انتخاب شریک زندگی، ظاهر طرف را هم نمی بینی و فقط روح و فقط باطن و فقط نور.
واقعیت این است که ما زندگیمان را خودمان می سازیم. مسیر پرواز یا سقوطمان را خودمان انتخاب می کنیم. لیدر و سرپرست و رهنما را خودمان بر می گزینیم. و همسفر را خودمان انتخاب می کنیم. و اینجاست که سنت های الهی و قوانینش یک یک به یک با توجه به انتخاب های ما بر ما نازل و وارد می شود.
وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو می شست! به اصطلاح، تر و خشک می کرد
تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی
!
وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری.
تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی
!
وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد.
تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی
!
وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد.
تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی
!
وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری.
تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.
تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی
!
وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد.
تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد.
تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت.
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.
تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی
!
وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد.
تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه
!
وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره
!
وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری
!
وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده
!
وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگيره(ابراز محبت کنه).
تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت!(نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه
وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد داد).
تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی
!
وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود.
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی
!
وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی
!
وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی
!!)
وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره
!!
وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد.
تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم
!
وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنی
!
وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.
تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن
!
وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.
تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفا
ً!!
وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه.
تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی
!!
وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چيز ديگه تغيير کرده
!!"
وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه.
تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازش تشکرکردی
وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی
!!
و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد
.
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی
...
و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريقش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...
هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری!!!
آرسن ونگر اذعان میکند به همه گلهایی که در بازی با وستهام زده شد علاقمند است اما علاقه خاصی به گل زیبای پشت پای کازورلا دارد.
13 سال و 7 ماه و 26 روز و 10 ساعت و 2 دقيقه قبلاین بازیکن اسپانیایی موفق شد با یک حرکت فوق العاده تیمی و پاس زیبای پودولسکی با پشت پای خود دروازه وستهام را باز کند و سومین گل آرسنال را به ثمر برساند.
ونگر از حرکات ترکیبی تیمش و همچنین بهبود مستمر خریدهای تابستانی اش راضی است.
ونگر میگوید:"من همیشه گلهایی که در آن حداکثر تعداد بازیکن درگیر هستند را دوست دارم.بنابراین میخواهم بگویم گل کازورلا را دوست دارم زیرا یک نمایش تیمی فوق العاده بود.
"همچنین گل پودولسکی را نیز تحسین میکنم.شما احساس میکنید دروازه بان حتی نتواست توپ را ببیند.او زمانی که ما 1-0 عقب بودیم احساس مسئولیت کرد.شما میدانید که زدن گل تساوی مهم خواهد بود.
"این مثبت است زیرا ما بازیکنانی مانند ژیرو،پودولسکی و کازرولا را میبینیم که در برخی مرحله ها مورد پرسش قرار گرفته بودند،آنها در این فصل به اینجا آمدند و در حال بهتر شدن هستند.
"این اخبار خوبی است.این بدین معنی است که ما به خوبی در بازار نقل و انتقالات کار کردیم.چیزی که همیشه زیر سوال بوده است."