محمد
عجـــــــــــــــب طرحی داده طرف... دیگه بلاخره زمان ، زمااااااااااااان گفتگو و اینجور حرفاست دیگه
محمد
دو هفته پیش مامانم رفته بود اصفهان وقتی برگشت دریغ از یه دونه گز یا پولکی که برامون آورده باشه! امروز واسمون مهمون اومده بود،مامانم خونه نبود زنگ زده میگه: یه چای دم کن،بعد برو توی اتاق من،توی کمد لباسام پشت چمدون سیاهه یه بالش آبیه اونو بردار! زیرش یه ملافه ی سبزه،اونم بردار! زیرش یه ساکِ کوچیکِ قهوه ایه،بازش کن! توش یه ساک زرشکیه،اونم باز کن! توی اون ساک زرشکیه لای یه پارچه زرد یه پلاستیک بنفشه! از توی پلاستیک یه بسته سوهان عسلی بردار با اون چای که دم کردی بذار جلوی مهمونا تا من بیام جاشو دوباره عوض کنم! حواست باشه دست به گز و پولکی ها بزنی با من طرفی
محمد
:دوستم تعریف میکرد
رفته بودیم یه جا مهمونی، صاحب خونه یه دختر ملوس داشت، 3،4سالش بود، دیوار
راستو میرفت بالا
: نازش کردم، بوسیدمش و بهش با لحن بچه گونه گفتم
خاله دون، جن سالته عجیییجم؟ اسمتو بهم میگی خانومه خوججل؟
: چند ثانیه تو چشام نگاه کرد، بعدش خیلی جدی گفت
!... احمق، مثل آدم حرف بزن ببینم چی میگی
محمد
اما يكم دقت كنيد اين درسته ها
محمد
یارو توی کوه داشته قدم میزده یه زمرد پیدا کرده به وزن یازده و نیم کیلوگرم اونوخ من یه بیست و پنج تومنی توی خیابون دیدم خم شدم وردارم خـِشتـَکم جر خورد
محمد
اگه كسي بهتون گفت كه فقط پياز اشك آدم رو در مياره ، با نارگيل بزنين تو سرش ، تا به اشتباه خودش پي ببره ! والا
محمد
قانون پایستگی واحد : واحد ها نه از بین میروند و نه پاس میشوند بلکه از ترمی به ترم دیگر انتقال میابند ______________
محمد
بازگشت پر فیض زائران مرقد امام را از شهرهاي چالوس ، رامسر ، بندر عباس ، پاتایا . سواحل هاوایی را به تهران گرامی میداریم