mohammadhossein
هرکی بهت گفت:دوستت دارم باور نکن ٬ خیلی ها میگن بارونو دوست داریم ولی باچتر میرن زیرش.
mohammadhossein
عشقش بودم زمانی که عشقش نبود….
mohammadhossein
نميدانم چرا دستهايم دلش چيزي را ميخواهد انگار خيلي دوست دارد محكم چيزي را بغل بگيرد نميدانم نكند شايد دوباره هواي تو را كرده باشد خدايا نميدانم به چه زبوني بگويم كه او ديگر نيست
mohammadhossein
فصل سبز ارزوهام پاييز شدو همش ريخت ستاره هاي اسمونم از كهكشون گريخت ساحل ارام من طوفان شدو لحظه اي لرزيد هوا ابري شدو خورشيد من لحظه اي ترسيد
mohammadhossein
تاريكم و خيلي سرد حيرونم و پردرد مثل عشقي پاك عاشقم وليكن ساكتم تنم پر از هياهو اما بي حسو خاليم از تو ميجنگم با تنهايي و غافل نشدم از تو
mohammadhossein
بچه که بودم از جریمه های نانوشته که بگذریم سلمانی و ساعت و سیب سکه و سلام و سکوت و سبزی صدای بهار هفت سین سفره ی من بود بچه که بودم دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت که آخر هیچ قصه ای به خانه نمی رسید بچه که بودم تنها ترس ساده ام این بود که سه شنبه شب آخر سال باران بیاید بچه که بودم آسمان آرزو آبی و کوچه ی کوتاهمان پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود
mohammadhossein
شب سردی ست و هوا منتظر باران است وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من ماه پیشانی من دلبر بارانی من۰۰۰۰۰
mohammadhossein
ســـوم هفتــــم چهلـــم ســـــال . . . چنـــد ســــال دیگــــر بایــــد عــــزادار نبـــودن هایـــــت باشــــــم . . .؟
mohammadhossein
هی فلانی! دیگر هوای برگرداندنت را ندارم… هرجا که دلت میخواهد برو… فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری… و اما من… بر نمیگردم که هیچ! عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم، که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی!
mohammadhossein
مست شد... خواست که ساغر شکند! عهد شکست... فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند، مست...
mohammadhossein
درین محاکمه تفهیم اتهام ام کن سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام کن اگرچه تیغ زمانه نکرد آرام ام، تو با سیاست ابروی خویش رام ام کن به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من بگیر تنگ در آغوش و قتل عام ام کن شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را به پاس این همه سرگشتگی به نام ام کن شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم... اگر که باب دلت نیستم حرام ام کن لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم تو مرحمت کن و با بوسه ای تمام ام کن
mohammadhossein
وقتی همه جا از غزل من سخنی هست
mohammadhossein
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من شب هجران نکند قصد دل آزاری من روزگاری که جنون رونق بازارم بود تو نبودی که بیایی به خریداری من برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان باغبان نیز نیامد پی دلداری من....
mohammadhossein
من ندیدم خوشتر از جادوی تو،
ای سکوت ای مادر فریادها
گم شدم در این هیاهو گم شدم،
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را میداشتم،
زندگی پر بود از فریاد من!