mohammadhossein
آمدم امشب به میخانه تمنایت کنم من نمیخواهم بیا ساقی تماشایت کنم بیقرارم ساقی از میخانه بیرونم مکن کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم
mohammadhossein
گفتی به شرفم قسم که تنهایت نمیگذارم... شرف ماند پیش من گرو .... حال بگو بینم بی شرف کنار او بی من خوش میگذرد!؟
mohammadhossein
دل، ماهی خستهای که در تور افتاد در چاله عجب نیست اگر کور افتاد از عشق چه خیر غیر ناکامی دید؟ بر چاک چه جز وصلهی ناجور افتاد؟ از اصل خودش دور شد و بالا رفت این بود که فوارهی مغرور افتاد بسیار به غیر او دلم شد نزدیک تا از غم عشق او کمی دور افتاد بسیار به صخرهها سرش را دریا کوبید بیفتد از سرش شور، افتاد؟ من با غم او از خود او دوستترم او با غم من از خود من دور افتاد! با اینهمه راضیست نشابوری که از چنگ مغول به چنگ تیمور افتاد
mohammadhossein
این فاصله ها که بین ما بسیارند از بودن ما کنار هم بیزارند یک روز برای دیدنت میایم اما اگر این فاصله ها بگذارند . . .
mohammadhossein
آغاز و انجام ِ داستان ِ ما هر دو یکی بود: یکی بود یکی نبود..
mohammadhossein
تو رو آرزو نکردم این یعنی بی نهایت ِ درد خیلی چیزا هست توو دنیا که نمیشه آرزو کرد...
mohammadhossein
تا حالا شده خیلی دلتنگ صدای یه نفر باشی اما ... چون نمیتونی بهش زنگ بزنی .. با یه شمارهٔ ناشناس باهاش تماس بگیری که ....... فقط " الو" گفتنش رو بشنوی ؟؟؟