☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
زندگیم رو لب تیغه نمیشه با تــو بیام زخم من خیـلی عمیقه نمیشه با تو بیام آخـر قـصه چی میشه خودمم نمیدونم واسه اینکه با تو باشـم میخوام و نمیتونم خیلی حرفارو نمیشه با ترانه ها بگی عمریه چشمامو بستم رو تموم زندگی وقتی ترسی تو دلم نیست واسه چی سکوت کنم من به قله نرسیدم که بخوام سقوط کنم
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
کی از تو مهربونتره وقتی غریب و بی کسم منو کی آروم میکنه روزایی که دلواپسم به کوچه های بی کسیم کی همیشه سر میزنه تو لحظه های انتظار زود میرسه در میزنه تویی که گرمای نگات مرهم زخمای منه کویر خشکیده ی دل تشنه ی با تو بودنه تویی که گرمای نگات مرهم زخمای منه
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
روح جنگل سرد و خاموش، شب گرفته بیشه ها را میزند دستی تبردار، ساقه ها و ریشه ها را تا نوازد روزگاران، نغمه های آدمیت شسته دیگر موج نفرت، نقش پای آدمیت در چنین قرنی بلاخیز، در شب تاریک تردید یک نفر با قلب من گفت، مردی می آید ز خورشید مردی می آید ستم سوز، در نگاهش موج دریا شیرمرد بیشه عشق، مرد مردستان طاها می رسد آن غایب آخر، در بهاری نورسیده شب شکافی همچو حیدر، نسلش از جنس سپیده می رسد از خطه ی نور، تا فروزد جان شب را شعله ی تیغش بسوزد، پرده ی ایوان شب را (ادامه…)