دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مُجے پاراداکس

سخت دلم گرفته است از این میهمان‌خانه، میهمان‌کش، روزش تاریک... که به جان هم انداخته، چند تن خواب آل... درباره »
مُجے پاراداکس
مرد - متاهل
امتیاز: 1387.95

دنبال‌شدگان

(972 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(262 کاربر)

گروه‌ها

(49 گروه)

بازدید

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

دکتر علی شریعتی: ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد....

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

دکتر علی شریعتی: وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید ! فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه!

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

دکتر علی شریعتی : ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكر كنم تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

سوته دلان: عد از اون تودهنی كه خوردیم، هر دو طب و رها كردم شدم شاگرد دكان مرحوم پدرم دواچی، اما افسوس كه در این دكان دوایی نبود برای درد من، جز نسخه‌ی اون طبیب ارمنی، ماطائوس عرق فروش... شبانه روزیش كردم، خاكه رو خاک كه مستیم از گل نیفته ...

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

سوته دلان : بهروز وثوقی: اي خدا قربونت برم تو چقدر دشمن داری دوستات هم كه ما هستيم يه مشت ديونه و عليل و بی دست پا كه تو در حق‌شون دشمنی كردی....

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

آرامش در حضور دیگران - ناصر تقوایی سرهنگ - اکبر مشکین : یه وقتی بود قدم تو میدون سرباز خونه که می گذاشتم شیپور پادگان نعره می کشید ... چی بود؟ چه خبر بود؟ جناب سرهنگ وارد شده بودن ... ایست خبردار ... من داد می زدم آزاد

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

(هم‌اکنون 20 کاربر آنلاین می‌‌باشد) البته دنبالر یادش رفته بنویسه که 19تاشون خوابن!!!!

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

... {به نقل از پست قبل} ... يکي از فرشته ها پاسخ داد : تصميمات خداوند همواره عادلانه است. تو فکر مي کردي که عشق خدا فقط يعني فضولي در رفتار ديگران . هنگامي که تو قلبت را سرشار از گناه فضولي مي کردي , اين زن روز وشب دعا مي کرد . روح او , پس از گريستن , چنان سبک مي شد که توانستيم او را تا بهشت بالا ببريم. اما آن ريگ ها چنان روح تو را سنگين کرده بودند که نتوانستيم تو را بالا ببريم...+=+=+=+=+=+ (کتاب : قصه‌هایی برای پدران، فرزندان، نوه‌ها - نویسنده: پائولو کوئلیو، مترجم آرش حجازی)

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

... {به نقل از پست قبل} ... مدتي گذشت... راهب دوباره روسپي را صدا زد و گفت: اين کوه سنگ را مي بيني؟ هر کدام از اين سنگ‌ها نماينده يکي از گناهان کبيره‌اي است که انجام داده‌اي، آن هم بعد از هشدار من. دوباره مي‌گويم: مراقب اعمالت باش! زن به لرزه افتاد، فهميد گناهانش چقدر انباشته شده است. به خانه برگشت، اشک پشيماني ريخت و دعا کرد: پروردگارا، کي رحمت تو مرا از اين زندگي مشقت بار آزاد مي کند؟ خداوند دعايش را پذيرفت. همان روز، فرشته‌ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت. فرشته به دستور خدا، از خيابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود بر... روح روسپي، بي درنگ به بهشت رفت. اما شياطين، روح راهب را به دوزخ بردند! در راه، راهب ديد که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد: خدايا، اين عدالت توست؟ من که تمام زندگي‌ام را در فقر و اخلاص گذرانده‌ام، به دوزخ می‌روم و آن روسپی که فقط گناه کرده، به بهشت می‌رود؟! {ادامه دارد}

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

راهبي در نزديکي معبد زندگي مي کرد . در خانه روبرويش , يک روسپي اقامت داشت ! راهب که مي ديد مردان زيادي به آن خانه رفت و آمد دارند , تصميم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : تو بسيار گناهکاري . روز وشب به خدا بي احترامي مي کني. چرا دست از اين کار نمي کشي ؟ چرا کمي به زندگي بعد از مرگت فکر نمي کني…؟! زن به شدت از گفته هاي راهب شرمنده شد و از صميم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست و همچنين از خدا خواست که راه تازه اي براي امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه ديگري براي امرار معاش پيدا نكرد بعد از يک هفته گرسنگي , دوباره به روسپي گري پرداخت .اما هر بار که خود را به بيگانه اي تسليم مي کرد از درگاه خدا آمرزش مي خواست ... راهب که از بي تفاوتي زن نسبت به اندرز او خشمگين شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ اين گناهکار , مي شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند !!! و از آن روز کار ديگري نکرد جز اين که زندگي آن روسپي را زير نظر بگيرد , هر مردي که وارد خانه مي شد , راهب ريگي بر ريگ هاي ديگر مي گذاشت .مدتي گذشت... {ادامه دارد}

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

... {به نقل از پست قبل} ... قاضي هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از اين که سخنان دو جانب دعوا را شنيد، گلو صاف کرد و گفت: نمي دانم چه حکمي بکنم. من هر دو طرف را شنيدم. از يک سو ملا و مومناني قراردارند که به تاثير دعا و ثنا باور ندارند از سوي ديگر مرد مي فروشي که به تاثير دعا باور دارد +=+=+=+=+=+ (کتاب : قصه‌هایی برای پدران، فرزندان، نوه‌ها - نویسنده: پائولو کوئلیو، مترجم آرش حجازی)

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

پولداري در کابل، در نزديکي مسجد قلعه فتح الله رستوراني ساخت که در آن موسيقي بود و رقص، و به مشتريان مشروب هم سرويس مي شد. ملاي مسجد هر روز موعظه مي کرد و در پايان موعظه اش دعا مي کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلاي آسماني را بر اين رستوران که اخلاق مردم را فاسد مي سازد، وارد کند. يک ماه از فعاليت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شديد شد و يگانه جايي که خسارت ديد، همين رستوران بود که ديگر به خاکستر تبديل گرديد. ملاي مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبريک گفت و علاوه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چيزي بخواهد، از درگاه خدا نااميد نمي شود. اما خوشحالي مومنان و ملاي مسجد دير دوام نکرد. صاحب رستوران به محکمه شکايت کرد و از ملاي مسجد تاوان خسارت خواست. ملا و مومنان البته چنين ادعايي را نپذيرفتند. قاضي هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از اين که سخنان دو جانب دعوا را شنيد، گلو صاف کرد و گفت: نمي دانم چه حکمي بکنم. من هر دو طرف را شنيدم. {ادامه دارد}

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

هنوز هیشکی بیدار نشده!! دنبالر تو خوابه!!!!

مُجے پاراداکس
مُجے پاراداکس

سلااااااااااام صبح بخیر.... ارادت!!

mahdis
mahdis

آن خدا و ديني كه من به آن معتقدم دين توجيه فقر نيست ديني است كه فقر را همسايه ديوار به ديوار كفر مي شمارد . دكتر علي شريعتي /.

این ارسال را بازنشر کرده است.