مُجے پاراداکس
سن پطرزبورگ: فرشاد آهی میکشد . کریم غلتی میزند و می خوابد و خرخرش به هوا میرود. بعد از چند لحظه ناگهان از جا می پرد به سرعت به طرف او می چرخد و یقه اش را میگیرد. کریم :ببین منو. خواهرمو درک کنی خواهرتو درک می کنم.فهمیدی. ... فرشاد اشاره میکند که فهمیده. کریم پشتش را به او میکند و دوباره خرخرش به هوا می رود.
M0H3N
چه کج رفتاری ای چرخ،چه بد کرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ،نه دین داری نه آیین داری ای چرخ...
مُجے پاراداکس
منم که مظلوووووووم.... یکی مظلومیت منو درک کنه...
مُجے پاراداکس
@حسین من اومدم، فقط به خاطر تو
BaHaRe
به کسی که یهو بی خبر میزاره میره و با یه دنیا نگرانی تنهات میزاره چی میشه گفت؟؟؟
کلا من نیشم بازه.

15 سال و 8 ماه و 25 روز و 15 ساعت و 46 دقيقه قبلراستی، من الآن دارم با تمام وجود نفس میکشم.
پس خواهشا نیشتو ببند
15 سال و 8 ماه و 25 روز و 15 ساعت و 35 دقيقه قبل
15 سال و 8 ماه و 25 روز و 15 ساعت و 34 دقيقه قبل
15 سال و 8 ماه و 25 روز و 13 ساعت قبل

15 سال و 8 ماه و 25 روز و 2 ساعت و 40 دقيقه قبل