Mr.SileNce
صبح دل انگیزتون بخیر دنبالریون !
مُجے پاراداکس
میخوام چند تا دیالوگ از کتاب شازده کوچولوی آنتوان دو سنت اگزوپری رو واسه دوستانی که اونو نخوندن اینجا بذارم... توی دیدگاههای این پست دنبالش کنید...
آرمیــنـِکس
ویرون نشو ای دربدر ! منو بگیـــــر از همهمه ! منو به خلوتت ببر ! معجزه کن بانوی من !!......

15 سال و 8 ماه و 22 روز و 59 دقيقه قبل(سال 1452)


هی بم میگفتم پرسپولیسی
بعدشم تا زنگ آخر منو هو میکردن..
)
) تو یکی از این بازی ها پرسپولیس که اون موقع تو اوجش بود تونست به همین آبیا شیشتا بزنه (
چرا اینطوری نگاه میکنی پسرم؟
به خدا راست میگم


(<
)
)



15 سال و 8 ماه و 21 روز و 7 ساعت و 18 دقيقه قبلداربی 192
روز_داخلی پای تلویزیون..
پسر:
بابا بزرگ امروز که مدرسه بودم بچه ها مسخره ام میکردن..
پدر بزرگ:
چرا پسرم؟
نوه:
صحبت بازی امروز شده بود منم گفتم طرفدار این قرمزام!
اما تا اینو گفتم دیدم بقیه یه جوری نگام میکنن..
(
راستی بابا بزرگ تو چی شد طرفدار اینا شدی؟
پدر بزرگ:
اشک در چشمانش حلقه می زند..
میدونی عزیزم من که اون موقع ها بچه بودم بابابزرگم واسم تعریف میکرد که از بابابزرگش شنیده باباش یه خاطره تعریف میکرد که 100 سال پیش در چنین روزی! (
نوه:
یعنی خودتم ندیدی بابا بزرگ؟
پدر بزرگ:
نه عزیزم ولی ما سالهاست بیاد اون روز می شینیم پای تلویزیون به امید اینکه یه روز دوباره اون اتفاق تکرار بشه
نسل ما هنوز هم امیدشو از دست نداده..
نوه:
بابا بزرگ بچه ها تو مدرسه هی می گفتن چهارتای امسالو از کی میخورین؟
پدربزرگ:
اشکال نداره پسرم تو جوابشون رو نده بگو جواب ابلهان خاموشیست..!! (
یا اگه دیدی زیاد حرف زدن فقط بگو شیشتای پنجاه و دو....
خوش به حال این پدر بزرگ که لااقل یه چیز داشته که ضعف ها رو ماسمالی کنه...چه هنگی می کند اگر این پدر بزرگ استقلالی بود...


15 سال و 8 ماه و 21 روز و 7 ساعت و 3 دقيقه قبل@مثل هیچکس ازت ناامید شدم... اون نوار دوستیمون که به ضخامت "خیلی" بود، با استقلالی بودنت پاره کردی...
15 سال و 8 ماه و 21 روز و 5 ساعت و 37 دقيقه قبلاتفاقن تو مارو نا امید کردی
)

15 سال و 8 ماه و 21 روز و 4 ساعت و 37 دقيقه قبل(احساس ما لطیفه به اونوری ها نمیخوره..!!!
گرچه مشکلی نی، ما با اونهایی که 100% رو چیزهای بنیادین مشکل داریم هم راه میایم حالا با تو هم یه کاریش میکنیم دیگه