مُجے پاراداکس
ماتریکس1: نیو به مورفیوس: آشنایی با شما برام افتخاره... مورفیوس به نیو: نه! بنده مفتخرم!! فکر کنم یه مقدار حس اینو داری که مثل آلیس افتادی تو سوراخ خرگوش... هوم؟
مُجے پاراداکس
به نظرتون من امروز میتونم از رنک "تازه کار" در بیام؟
مُجے پاراداکس
من میخوام یه برامه که مال ویندوز موبایل هست رو روی یه گوشی دیگه امتحان کنم... مثلاً آندروید یا سیمبیان 6
مُجے پاراداکس
انگشتاتو مشت کن….. مشته؟ مشته مشته؟ حالا محکم بزن تو چشمت تا کور بشی دوریمو نبینی……!!!
مُجے پاراداکس
دکتر علی شریعتی: استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.
مُجے پاراداکس
دکتر علی شریعتی: ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد....
مُجے پاراداکس
دکتر علی شریعتی: وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید ! فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه!
مُجے پاراداکس
دکتر علی شریعتی : ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكر كنم تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم
مُجے پاراداکس
سوته دلان: عد از اون تودهنی كه خوردیم، هر دو طب و رها كردم شدم شاگرد دكان مرحوم پدرم دواچی، اما افسوس كه در این دكان دوایی نبود برای درد من، جز نسخهی اون طبیب ارمنی، ماطائوس عرق فروش... شبانه روزیش كردم، خاكه رو خاک كه مستیم از گل نیفته ...
مُجے پاراداکس
سوته دلان : بهروز وثوقی: اي خدا قربونت برم تو چقدر دشمن داری دوستات هم كه ما هستيم يه مشت ديونه و عليل و بی دست پا كه تو در حقشون دشمنی كردی....
مُجے پاراداکس
آرامش در حضور دیگران - ناصر تقوایی سرهنگ - اکبر مشکین : یه وقتی بود قدم تو میدون سرباز خونه که می گذاشتم شیپور پادگان نعره می کشید ... چی بود؟ چه خبر بود؟ جناب سرهنگ وارد شده بودن ... ایست خبردار ... من داد می زدم آزاد
مُجے پاراداکس
(هماکنون 20 کاربر آنلاین میباشد) البته دنبالر یادش رفته بنویسه که 19تاشون خوابن!!!!
مُجے پاراداکس
... {به نقل از پست قبل} ... يکي از فرشته ها پاسخ داد : تصميمات خداوند همواره عادلانه است. تو فکر مي کردي که عشق خدا فقط يعني فضولي در رفتار ديگران . هنگامي که تو قلبت را سرشار از گناه فضولي مي کردي , اين زن روز وشب دعا مي کرد . روح او , پس از گريستن , چنان سبک مي شد که توانستيم او را تا بهشت بالا ببريم. اما آن ريگ ها چنان روح تو را سنگين کرده بودند که نتوانستيم تو را بالا ببريم...+=+=+=+=+=+ (کتاب : قصههایی برای پدران، فرزندان، نوهها - نویسنده: پائولو کوئلیو، مترجم آرش حجازی)