Mona
می پسـندم پاییـز را که معافـم می کنـد از پنـهان کردن دردی که در صـدایم می پیچـد ُ اشکی که در نگاهـم می چرخـد آخر همه مـی داننـد سـرما خورده ام . . . !
Mona
نه آنقدر به تو نزدیکم که با تو آشیان بگزینم، نه آنقدر از تو دور، که به جدایی تن در دهم..... نزدیک تر از تمام سایههای خیالیام و دورتر از فاصله هایی که راه مینامندش ..
Mona
ظاهر انسانها را در روشنائی می توان شناخت و باطنشان را در تاریکی...