Mona
گاهی دلم میخواهد بروم… یک گوشه بنشینم… پشتم را بکنم به دنیا… پاهایم را بغل کنم و بلند بلند بگویم: من دیگه بازی نمیکنم!!
Mona
بگـــذار آغوشم بـــرای همیشه یخ بـــزند . نمی خواهم کـــسی شـــال گردن اضافی اش را دور گـــردن احســـاسم بیاندازد . . . !
Mona
خداوندا.. مگذار آنچه راكه حق مي دانم؛ به خاطر آنچه كه بد ميدانند،كتمان كنم...
Mona
آنقدر فریادهایم را سکوت کرده ام که اگر به چشمانم بنگرید کر می شوید…