Mona
یه سئوال مهم برام پیش آمده: چرا اگه به کسی بگن جوجویِ من پیشی من موشی و ازین کلمه ها طرف خوشش میاد امّا اگه بگن حیووون عصبی میشه…؟! مگه جفتشـون یکی نیسـتن !؟ .
Mona
کلید موفقیت را نمیدانم … اما کلید شکست این است که سعی کنیم همه را راضی نگه داریم . . .
Mona
به کسانی که پشت سر شما حرف میزنند ، بی اعتنا باشید آنها به همانجا تعلق دارند یعنی دقیقا پشت سر شما . . . . .
Mona
براى متعهد بودن مهم نیست یه حلقه ی فلزى توى دستت باشه مهم اینه که یه حلقه از عشق دور “قلبت”باشه… .
Mona
دلم می خواهد در آرامش آغوشت طولانی بمیرم !
Mona
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت .
Mona
و آغوشات اندک جائی برای ِ زیستن اندک جائی برای ِ مردن
Mona
مغازهداری روی شیشه مغازهاش اطلاعیهای به این مضمون نصب کرده بود؛ “تولههای فروشی“. نصب این اطلاعیهها بهترین روش برای جلب مشتری، بخصوص مشتریان نوجوان است، به همین خاطر خیلی بعید بنظر نمیرسید وقتی پسرکی در زیر همین اطلاعیه هویدا شد و بعد از چند لحظه مکث وارد مغازه شد و پرسید: “قیمت تولهها چنده؟” مغازه دار پاسخ داد: “هر جا که بری قیمتشون از ٣٠ تا ۵٠ دلاره”. پسر کوچک دست تو جیبش کرد و مقداری پول خرد بیرون آورد و گفت: من ٢ دلار و ٣٧ دارم. میتوانم یه نگاهی به تولهها بیندازم؟ صاحب مغازه پس از لبخندی سوت زد. با صدای سوت، یک سگ ماده با پنج توله فسقلیاش که بیشتر شبیه توپهای پشمی کوچولو بودند، پشت سر هم از لانه شان بیرون آمدند و توی مغازه براه افتادند. یکی از تولهها به طور محسوسی میلنگید و از بقیه تولهها عقب میافتاد. پسر کوچولو بلافاصله به آن توله لنگ که عقب مانده بود اشاره کرد و پرسید: “اون تولههه چشه؟” صاحب مغازه توضیح داد که دامپزشک بعد از معاینه اظهار کرده که آن توله فاقد حفره مفصل ران است و به همین خاطر تا آخر عمر خواهد لنگید. پسر کوچولو هیجان زده گفت: “من همون توله رو میخرم”