Mona
شبى غمگين شبى بارانى و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت ديدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد تمام هستى ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبى بپا کرد و او هرگز شکستم را نفهميد اگر چه تا ته دنيا صدا کرد.............
Mona
انسانها را از زیستن بشناس , در گفتن همه آراسته اند ! .