arash
کاش می شد سر زمین عشق را در میان گامها تقسیم کرد کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تقسیم کرد کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد کاش می شد با نسیم شامگاه برگ زرد یاس ها را رنگ کرد...
arash
دلم یک جای دنج میخواهد آرام و بی تَنِش جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی! تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد مثلا آغوش تو....
arash
فرقی ندارد.. سقفی بالای سرم باشد یا نه.. وقتی چهار دیواری دستانت مال من است . . .
arash
من شکوفايي گلهاي اميدم را در رويا ها مي بينم و ندايي که به من مي گويد: " گر چه شب تاريک است دل قوي دار،سحر نزديک است" دل من در دل شب خواب پروانه شدن مي بيند...
arash
بعضـی آدمـا هستن . . . کـه وقـتی گــرفــتارشـون میـشی . . . دیگـه از آزادی بـــدت میــــاد . . . !!
arash
از گرگهای درنده نمی هراسم که به جسمم حمله کنند تمام ترسم از آدمهای گرگ نمایی است که روحم را پاره پاره کردند ..
arash
وقتی کسی اندازه ات نیست دست به اندازه ی خودت نزن .........
arash
حال ِ من خوب است اما عالی میشوم وقتی که تــــو… با نگرانی در آغوشم میگیری و میگویی: " نــه عزیزم ، تو خوب نیستی …"
arash
شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده. دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت. دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است.
arash
دل آدما، شیشه نیست که روی آن " هــــــا " کنیم بعد با انگـــشت قــــلب بکشیم و وایسیم آب شـــدنش رو تماشــــا کنیم و کیـــــف کنیم !!! رو شیشه نـــازک دل آدمـــا اگـــه قلبـــــــــی کشیدی باید مــــــــردونه پـــــــاش وایســــتی ....
arash
زندگی زیباست اگر من و تو در کشتزار قلبمان گلی بکاریم که هیچ کس را یارای چیدن آن نباشد و هیچ اشکی جز اشک شبانه عشق رخسار زیبایش را نشوید زندگی زیباست حتی برای تو که هم آغوش رنج و حرمانی و آفتاب شادی رابه خنجر زهر آلود شب غم سپرده ای آری زندگی برای تو نیز زیباست زیرا روزی مهمانی عزیز در خانه دلت را خواهد زد و با حضورش زندگی را از نو به تو تقدیم خواهد کرد مهمانی که عشق نام دارد....
arash
سیب از دستهای من بالا می رود چراغ از چشمهای تو؛ چراغ را خاموش کن سیب را به تو می دهم، گاز بزن تاریکی های مرا...؛
arash
اگر تو آمریکا هم قوانین نامگذاری شرکتها مثل ایران بود اسم شرکت اپل میشد سیبپردازان سیستمگستر غرب
arash
رفتم یوگا اسم بنویسم، لامصـــب دو به شک بودم حوصلم میشه برم یا نه! یارو گفت میای کلاس ملافه و بالشم بیار!! فهمیدم همون ورزشیه که یه عمر دنبالش بودم
arash
گمونم اسب سفید شاهزاده منو کشتن و باهاش سوسیس درست کردن، و گرنه امکان نداشت اینقده دیر کنه..............