arash
یادمان باشد ... اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکیم... پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم... یادمان باشد.... سر سجاده ی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم... یادمان باشد... اگر خاطرمان تنها ماند.... طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم....
arash
درگیر رویای توام... منو دوباره خواب کن. دنیا اگه تنهام گذاشت... تو منو انتخاب کن. دلت از آرزوی من... انگار بی خبر نبود. حتی تو تصمیمای من... چشمات بی اثر نبود. خواستم بهت چیزی نگم... تا با چشام خواهش کنم. درارو بستم روت تا... احساس آرامش کنم. باور نمی کنم ولی. انگار غرور من شکست. اگه دلت میخواد بری... اصرار من بی فایدست. [♥
arash
هیچ وقت برای هیچ رابطه ای در زندگی ات اشک نریز. چون برای کسی که گریه میکنی لیاقت اشک های تو را ندارد. و کسی که لیاقت اشک های تو را دارد هیچ وقت کاری نمیکند که تو گریه کنی.
arash
هنوز تازەای با همان نیروی عظیمی که در خود نهفتەای گلویم از طعم گس کالت گرفتە است چه آسان آه از نهادم برمی آوری چه آسان بغضم را می شکنی و از دیدگانم سرازیر می شوی می توانی از زخم کهنە ای که بر دلم نهادەای هر سال، هر ماه ، هر روز ، هر لحظه که بخواهی سر برآری و پیشانی دلم را بر آستان غم بسایی چگونه از تو می توانم گفت در برابرت قدرتی ندارم تمامی هنرم تحمل و سکوت است تا روزی مرا هم در کام خود فروبری چون او...
arash
من آمده ام با یک کوله بار پر از حرف اشتیاق یک شاخه گل رز یک مشت ستاره سلام و دلخند من و واژه تو و سکوت به سوی آرامش دلنوشته.............
arash
بیا بنویسیم روی خاک رو درخت رو پر پرنده رو ابرا بیا بنویسیم روی برگ روی آب توی دفتر موج رو دریا بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه ست مثه شور فریاد یا نفس تو حسار سینه ست با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست
arash
رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم از عشق تو جاودان ماند ترانه من با یاد تو زنده ام عشقت بهانه من پیدا شو چو ماه نو یک شب به خانه من تا ریزد گل از رخت در آشیانه من رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم آهم را می شنیدی به حال زارم می رسیدی نازت را می خریدم تو ناز من را می کشیدی به خدا که تو از نظرم نروی چو روم ز برت ز برم نروی رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم اگر مراد ما برآید چه شود؟ شب فراق ما سر آید چه شود ؟ به خدا کس ز حال من خبر نشد که به جز غم نصیبم از سفر نشد نروی یک نفس ز پیش چشم من که به چشمم به جز تو جلوه گر نشد رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم رفتم رفتم رفتم رفتم,,,,,,
arash
سلام ای بهترینم، هنوز عاشقترینم! اگر از آشیونه دور دورم، غم عشقت تو قلبم مونده با من از اون خوابی که اسمش زندگی بود، همون عشق و همون غم مونده با من نگیر این عشقو از من که میمرم به غربت، دلم با درد این عشق یه عمره کرده عادت تو ویرون من یه سرگردون فلک کارش همینه، منو رسوای عالم کرد خودش رسواترینه ندیدی گریه هامو، نخوندی قصه هامو به اونجایی رسیدم که گم کردم خدامو چه بنویسم از این دنیا، به دنیا دل نبدید فقط یک آهه و یک دم به فردا دل نبندید,,,,,,,,,,,,
arash
وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است اسمش را صدا کنم... امضا: من و تنهایی ...
arash
*من عاشق تو باشم* *یا تو عاشق من* *چه فرقی می کند* *رنگین کمان* *از کدام سمت آسمان* *آغاز می شود*
arash
آتشی زده در دل من به خدا از برای دلم شده درد و بلا جدایی تو نشسته به راه تو دل نگرانم بهار جهان بی تو گشته خزان نه برق امیدی نه نور نویدی نه صبح سپیدی در این شب غم به جان زده آذر فراق تو دیگر دلم شده یک سر لبالب غم غمینم و تنها به خلوت شبها شکسته دلم را جدایی تو چو شعله لرزان چو آتـــــش سوزان شرر زده بر جان جدایی تو شاعر: بهادر یگان
arash
غمیـــنم و تنها به خلوت شبها شکــــسته دلم را جدایی تو چو شعله لرزان چو آتش سوزا ن شرر زده بر جان جدایی تو نه برق امیـــدی نه نـــور نویدی نه صبح سپیدی در این شب غم به جان زده آذر فراق تو دیگر دلم شده یک سر لبالب غم عشق تو شد چون دام بلا کرد ه پریشان حال مرا چه چاره کنم با جدایی تو (2) در آتش آهم دو دیده به راهم که بی تو اسیر سکوت شبم بیا به کــنارم ببـــین شب تارم بیا که دگر جان بود به لبم ,,,,,,,,,,,,,,
arash
کوچه های قدیمی را باریک می ساختند تا آدم ها به هم نزدیکتر شوند ، حتی در یک گذر ! اکنون چقدر آواره ایم ؛ در این همه اتوبان سرد !!!
arash
من که عمرم را با پایت ریختم زندگی ها را با پایت ریختم ای دیروز من و امروز من من که فردا را به پایت ریختم دیگر چه خواهی دیگر چه خواهی من که با خوب و بد تو ساختم آبرویم را به خاک انداختم در سفر تا هفت شهر عشق تو من که مرزی تا جنون نشناختم دیگر چه خواهی دیگر چه خواهی,,,,,,,,,,,
arash
کودک که بودم ، وقتی زمین میخوردم ،مادرم مرا میبوسید، تمام دردهایم از یادم میرفت ... دیروز زمین خوردم، ... ...... دردم نیامد ، اما... به جایش تمام بوسههای مادرم به یادم آمد به سلامتی همه ی مادرهای دنیا ... امضا: من و تنهایی ...