arash
حواست به دلت باشد.. این روزها دل را می دزدند بعد که به دردشان نخورد جای صندوق پست آن را در سطل آشغال می اندازند..و تو خوب میدانی دلی که المثنی شد.. دیگر دل نمیشود...
arash
بابام از اداره زنگ زده خونه بعد کلی احوال پرسی میگه معین خودتی؟ میگم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ به سیستم تلفنباک بانک تجارت خوش آمدید برای پرداخت قبوض شماره 1،برای اطلاع از موجودی حساب شماره 2....گفت زهر مار و قطع کرد. دیدم ظهر عصبانی اومد توی اتاق منم پای پـَـَـ نــه پـَـَــــ بودم گفت اگه یه بار دیگه بگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیگه تو این خونه نمیخوابی....گفتم یعنی بیرونم میکنی بابا؟ گفت پَـــ ن پَــــ خونه رو عوض میکنم بزغاله,,,,,,,,,,,,
arash
دلم لب میخواهد لبهایت را به من بده میخواهم آنها را بشکافم و درونشان کلماتی بریزم که محتاج شنیدنشان هستم....
arash
بـراے دُخـتـَـرم آرزوے خــوشــبـخـتـے مــےکــنــم، مــادرم هــم بـــراے مـَـن آرزوے خــوشبـخـتے کــرده بود، و مـــادرش هــم بـــرای ِ مــادرم... نـــا امیــد نیـــستــم! یــکــ روز عــاقـبتـــــ ... دُختـــرے از نـسـل ِ مـــا خـــوشبــخـتــــ خـــواهــد شُـــد...!!!
arash
امشب انگار قرصها هم آلزایمر گرفتن ... لعنتیا یادشون رفته که خواب آورن , نه يــــــــاد آور ...
arash
همه چیز را می توان حاشا کرد، جز عطری که او بر زندگیت جا گذاشته است...
arash
حرف میزنی اما تلخ محبت می کنی ولی سرد چه اجباری است دوست داشتن من.....!؟
arash
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
arash
معجزه ها رخ می داد،اگر جوانان می دانستند و پیران می توانستند ,,,,,,,,,,,
arash
پيدا كردن كسي كه بهت بگه دوست داره سخت نيست پيدا كردن كسي كه واقعا بهت ثابت كنه دوست داره سخته,,,,,,,,,,,,,,,,
arash
نمونه سوالهای رایج توی همه ی خونه ها این تلویزیون بی صاحاب واسه کی روشنه ؟ چی از جون این یخچال بدبخت میخوای ؟ کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته ؟ کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده ؟ این موقع شب با کی حرف میزنی ؟ چشمات در نیومد پای این کامپیوترِ کوفتی ؟ کی غذای منو خورده ؟
arash
مهربانی را اگر قسمت کنیم ، من یقیین دارم به ما هم می رسد آدمی گر ایستد بر بام عشق ، دست هایش تا خدا هم می رسد ..........
arash
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ... یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای! یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت! یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد! یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!! یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت! یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد! یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند! یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است! یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهایت رو بشکنی!!! سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!
arash
سخت است براي كسي كه آتش گرفته است توضيح بدهي كه .... نبايد بدود !!!!
arash
نعره هاي هيچ شيري خانه ي چوبي ام را نمي لرزاند من از سكوت موريانه مي هراسم.....