دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

arash
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(93 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(196 کاربر)

گروه‌ها

(7 گروه)

بازدید

arash
arash

چه کسی حرف مرا می فهمد؟ چه کسی درد مرا می داند؟ در پس پرده ی اشک چشمم چه کسی راز مرا می خواند؟ چه کسی واژه ی تنهایی را در دل غم زده ام می بیند؟ با سر انگشت محبت چه کسی قطره ی اشک مرا می چیند سال ها غیر خداوند بزرگ هیچ کس از غمم آگاه نبود توشه ی زندگیم در همه عمر جز غم و غصه ی جان کاه نبود مرگ یک روز و یا یک شب سرد چشم غمگین مرا می بندد شاید آنجا پس از این رنج و عذاب سردی گور به رویم خندد,,,,,,,,,,,,

arash
arash

بعضی آدمها یهو میان… یهو زندگیت و قشنگ میکنن… یهو میشن همه ی دلخوشیت… یهو میشن دلیل خنده هات… یهو میشن دلیل نفس کشیدنت..! بعد همین جوری یهو میرن… یهو گند میزنن به آرزوهات… یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات… یهو میشن سبب بالا نیومدن نفست… .

arash
arash

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم، کشتم . . . من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم من زمقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت … .

arash
arash

عشقبازی به همین آسانی ست... که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی نیش زنبور عسل با نوشی کار همواره ی باران با دشت برف با قله ی کوه رود با ریشه ی بید باد با شاخه و برگ ابر عابر با ماه چشمه ای با آهو برکه ای با مهتاب و نسیمی با زلف دو کبوتر با هم و شب و روز و طبیعت با ما عشقبازی به همین آسانی ست ... شاعری با کلماتی شیرین دست آرام و نوازش بخش بر روی سری پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی عشقبازی به همین آسانی ست ... که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی را حراج کنی رنجها را تخفیف دهی مهربانی را ارزانی عالم بکنی و بپیچی همه را لای حریر احساس گره عشق به آنها بزنی مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند عشقبازی به همین آسانی ست ...

arash
arash

رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم از عشق تو جاودان ماند ترانه من با یاد تو زنده ام عشقت بهانه من پیدا شو چو ماه نو یک شب به خانه من تا ریزد گل از رخت در آشیانه من رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم آهم را می شنیدی به حال زارم می رسیدی نازت را می خریدم تو ناز من را می کشیدی به خدا که تو از نظرم نروی چو روم ز برت ز برم نروی رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم اگر مراد ما برآید چه شود؟ شب فراق ما سر آید چه شود ؟ به خدا کس ز حال من خبر نشد که به جز غم نصیبم از سفر نشد نروی یک نفس ز پیش چشم من که به چشمم به جز تو جلوه گر نشد رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم رفتم رفتم رفتم رفتم,,,,,,,,,,,,,

arash
arash

بوی موهات زیر بارون ،بوی گندمزار نمناک بوی سبزه زار خیس، بوی خیس تن خاک جاده های مهربونی، رگای آبی دستات غم بارون غروب، ته چشمات تو صدات قلب تو شهر گل یاس، دست تو بازار خوبی اشک تو بارون روی مرمر دیوار خوبی ای گل الوده گل من، ای تن آلوده دل پاک دل تو قبله این دل ،تن تو ارزونی خاک یاد بارون و تن تو، یاد بارون و تن خاک بوی گل تو شوره زار ،بوی خیس تن خاک همیشه صدای بارون ،صدای پای تو بوده همدم تنهاییام، قصه های تو بوده وقتی که بارون میباره، تو رو یاد من میاره یاد گلبرگای خیس روی خاک شوره زاره

arash
arash

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو، گفتا اگر برآید گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم, گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت, گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید ,,,,,,,,,,,,,,

arash
arash

(هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند))

arash
arash

میدونید رذل به چه کسی میگن؟به کسی که بعد از مصیبتی که به آذربایجان وارد شده حالا زلزله رو سوژه قرار داده و برای زلزله ترکا داره جک میگه!

arash
arash

دوستی می گفت خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس ، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. هم رشته ای داشتم که شیفته ی یکی از دختران هم دوره اش بود. هر وقت این خانم سر کلاس حاضربود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت: استاد همه حاضرند! و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت: استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده! در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند. امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرده است: هیچ کس زنده نیست ... همه مردند

arash
arash

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم و هنگامی تشنه آتش شدم، که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ,,,,,,,,,,,,

arash
arash

عشق عشق خيس شدن دو دلدار در زير باران نيست...عشق اينست که من چترم را روي دلدار بگيرم واو نبيند....نبيند وهرگز نداند که چرا در زير باران خيس نشد,,,,,,,,,,

arash
arash

سلام هموطن,! اینجا اذربایجان است, سر ایران.. یک عمر جک گفتی سکوت کردم,..... گفتی حرفی نزدم بیگانه حمله کرد بابک را دادم, جنگ شد باکری ها را دادم.. رضا زاده و دایی و ساعی شادی را به خانه هایتان اوردند ولی باز گفتی و گفتی گفتی.. هموطن! اینبار نه از جنگ خبر است نه از چیز دیگری! خانه ام ویران شده, پدر و مادر و خواهر و برادرم زیر آوارند.. کمکم کن...کمکم کن,,,,,,,,,,,,

arash
arash

با همه چیز کنار آمده ام . . دلیل این همه دیوانگی . تنها باورِ جمله ی آخر توست . . . . . . . " چیزی بینمان نبوده .

arash
arash

این چند ماه که منتظرت بودم تا برگردی . به اندازۀ چند سال نگذشت . به اندازۀ همین چند ماه گذشت . اما فهمیدم . . . . . ماه یعنی چه روز یعنی چه لحظه یعنی چه . این چند ماه گذشت و فهمیدم . . . گذشتن، زمان، انتظار یعنی چه....