مرتضی
شبی زیبا بود از ان شب ها که تنها به هنگام جوانی به درک ان توانایی. اسمان بدان سان که پاک پر ستاه بود که انسان با دیدن ان بی اختیار از خود می پرسید: چگونه مردمانی چنان بد اندیش وهوس کیش در زیر چنین اسمانی به زندگی سرگرمند.
مرتضی
این کار درست هست که میان ماهواره ها را جمع می کنند داخل منطقه ما که دو بار امدند خیلی اعصاب خورد کن بود بیشترش را جمع کردند.
مرتضی
این هم از اغتشاش میمون ها.
مرتضی
این غم تنهایی بد جور منو ازار میده می خوام از دستش راحت بشم اما نمی شه.
مرتضی
دنبالر وقتی امد منم دنبالش کردم رسیدم به اینجا دیدم که چی همه نفر دنبالش کردن متعجب شدم دیدم خیلی ها هم دوست هستند.
مرتضی
موندم چی بگم می ترسم از من دور بشه اگه بخوام حرفی بزنم.
مرتضی
کی ناراحته من . کی اعصاب نداره من . کی داغونه من . کی تنهاست من . هر چی که فکرش را بکنی امروز سر من بدبخت امده دیگه دارم منفجر میشم.
مرتضی
همیشه جمله ای را میخواد بگه تا اخر نمی گه و نصف کاره می گیه دیگه بحثش را ادامه نده اخه چرا؟
مرتضی
یکی را دوست داشته باشی بعد بیاد بهت بگه که می خواد بره چقدر زندگی سخت میشه . فکر کنم افسرده شدم که این جمله را نوشتم.
مرتضی
اینگونه است که از همه چیز می سوزم.
مرتضی
تنها بودن تو در کنارم احساس ارامش را در درونم احساس می کنم پس در انتظارت می نشینم تا وقتی که برگردی.
مرتضی
این عکس مثل بازار هستش اما تفاوتش اینه همه بچه های کوچیک هستند.
مرتضی
در پایتخت ژاپن می توان به رستوران سرخی برخورد کرد که به جای میز در آنجا تابوت قرار دارد و سس کچاپ معمولی در بشقابها بیشتر از نور شمعها شوم به نظر میرسد!
مرتضی
من دنبال یک عکس خفن که ترسناک باشه می گردم کسی سراغ نداره.