مرتضی
دست هایمان ان قدر کوتاه شده است که دیوار کوتاه قدیم هم برایمان قد برافراشته است. وقتی که به خود می نگریم احساس دیوار ترک خورده را داریم. پس ریزش از ماست نه از دیواری که زمانی برایمان کوتاه بود ریزش سنگ های درون مان که از خوبی ها درست شده بود حال بدی با انداختن سنگ ریزهای خوبمان ما را همچون سیاهی به دام خویش میکشد سیاهی که تاریکی را در خود دارد و تاریکی تنهایی را ....
مرتضی
پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟ پسر ميگه : من..! پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟ پسر ميگه : بازم من شيرم... پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!؟ پسر ميگه : بابا تو شيري...! پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟ پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...
مرتضی
عکس های بیاد ماندنی از بازیکنان قدیمی
مرتضی
بچه های دنبالر هم مثل قبل نیستد دیگه از همه چیز خسته شدم .
مرتضی
از کاری که کردم پشیمانم اخه مرا در این دنیای نامرد تنها گذاشت فقط به خاطر اینکه بگوید تنهایی را دوست دارم.
مرتضی
اخه یکی نیست بگه این دنیا چقدر نامرد هستش واقعا دیگه جایی برای ما نیست.
مرتضی
بدجور دلم گرفته اخ پسر عمه ام جوان مرگ شد دیگه برام هیچی اهمیت نداره دارم از غم از دست دادنش میسوزم.
مرتضی
یک روز دو تا عزیز را از دست دادم دیگه باور کردنش برام سخته خدا چرا چرا دیگه تحمل ندارم ........
مرتضی
امشب به بدشانسی خوردم بابام میخواد فیلم ببینه ما را هم از فوتبال انداخت دیگه اعصاب ندارم.
مرتضی
عکسه کمی قدیمیه ولی ارزش دیدن داره.