مرتضی
هوای ابری هم حس و حال خودش را داره هم دلگیر هستش هم زیباو دوست داشتنی
مرتضی
هیچ روزی مثل روزهای برفی نبود که میرفتیم مدرسه فقط به خاطر برف بازی بود که کل مدرسه هم به هم میریخت.
مرتضی
میخواستم داد بزنم زندگی خسته شدم از دست خودم ترسیدم مامانم بیاد بالای سرم بگه چته بچه دیونه شدی.
مرتضی
بعد از مدت ها امدیم نشستیم پای تلویزون که یک فیلم ببینیم تازه گرم فیلم شده بودم که پدرم کنترل گرفت زد شبکه خبر کلی زدحال خوردیم بلند شدیم امدیم پای کامپیوتر جای بچه ها.
مرتضی
کم کم باید به این پست های ثابت دنبالر عادت کنیم هر دفعه یکی میاد جایگزین قبلی میشه.
مرتضی
هر چی فکر کردم به جایی نرسیدم گفتیم من برم دیگه که حوصله ی بقیه سر نره.
مرتضی
قدیما شکست عشقی میخوردن انگار دیگه زندگی برایشان معنی نداشت ولی الان میبنی مثل بازیی میمونه که فقط مرحله هایش عوض میشه.
مرتضی
وقتی مجلس عروسی میشه من همیشه دنبال کندن گل ماشین عروس هستم الان هم یادگاری نگه داشتم که برای خودش کلکسیون شده.
مرتضی
اشک های اسمان بند نمی اید شهر را در سایه ای ابی رنگ فرو برده و غصه های خود را مانند بارانی از غم بر سرمان میبارد.
مرتضی
چشمهایت را ببند! نفست را در سینه حبس کن! و خنکای سایه ات را به من ببخش!
مرتضی
از بس انتظار کشیدیم که اخر پوکیدیم تبدیل شدیم به خاک
مرتضی
چی شده که این تلنگر داره بیشتر روی کار میاد رفته رو اعصاب دیگه.
مرتضی
دلمون خوش بود به همین طرح نامحدود اینم که برداشتن.
عشق است هوای ابری و بارونی
13 سال و 6 ماه و 24 روز و 16 ساعت و 9 دقيقه قبل