Mostafa
من 20 ساله که تو پادگانم، منو از 2 سال سربازی میترسونی؟
Mostafa
من چقد از این استان بدم میاد، از این شهر بدم میاد ینی، حالا نام نمیبرم کدوم، ولی حسابی خاطرمون بد افتاده ازش
Mostafa
جدیدا خیلی خونسرد شدم، ینی خونسرد بود، سردتر شدم
Mostafa
دفترچه راهنما هم خوب چیزیه، ینی اگه من یه دفترچه راهنما داشتم، الان عیب یابی میکردم
Mostafa
ما که تو خونه میشستیم همیشه، حالا که هوا سرد شده بهونه هم داریم
Mostafa
ینی من تو کوچه ی خودمون بدون عذاب وجدان آشغال میریزم، حالا نه که آشغال به اون صورت، هسته آلوچه ای، تخمه ای، پوست آدامسی چیزی، ینی چون که کوچه بن بسته آدم فک میکنه بیشتر ماله خودشه
Mostafa
برای تنوع "ینی" رو از اول جمله به آخر جمله انتقال دادیم
Mostafa
عجب، ینی دقیقا همین موقع ها که میشه، آهنگ گوش کردنم میگیره، ینی الان این آهنگه نمیذاره برم بخوابم
Mostafa
رفتیم تو ماشین یکی نشستیم، یـــــــــــــَـــــــــک آهنگایی داشت، که دیگه ما آهنگایِ خودمون بهمون نمیچسبه
Mostafa
توسط API
ینی امروز یکی از کارمندای سلف دانشگاه تو سلف سکته کرد مُرد، ینی اون لحظه من اینجوری بودم
Mostafa
توسط API
ینی چند روزه این سوپری کناره خونه بسته شده، ما هم چیز میز بهمون نرسیده (فکر بد نکنید، چیز میز ینی هله هوله، خرت و پرت، خوراکی)
Mostafa
توسط API
برای تنوع تو یه لیوان دیگه چایی میخوریم