#واااااااااااااااااااای همین که زنده برگشتم برید خدا رو شکر کنید! چون از این پارکی که من از داخلش رد شدم مثلِ آمازون بود! ینی یه لحظه یه گربه پرید جلوم من میخ کوب شدم! قورباغه هم داشت البته ولی خوب چون من میدونستم قلمروشون کجاست نزدیک نشدم! از تو درختا یه صداهایی میومد!!!! هو هو هو هو هووووووووووو
تازه یه سری موجوداتِ اهریمنی هم تو این پارک بودن که اگه خوارکیهایه منو میدیدن منو تلسم میکردن!!!
حالا خوب پارک رو توصیف کردم! تجسم کردین پس با این اوضاع شما ها چطوری از من توقع داشتین این همه خوراکی رو از تو پارک به این خطرناکی با خودم بیارم!!!!!! هااااااااااااااااااااا