مصطفی
ربه ميره امام رضا دعا ميكنه يا امام رضا يه تويوتا بهم بده چهار پنج بار اين حفو تكرار كرد لره هم از اون طرف مي گفت يا امام رضا يه هزارتوماني بهم بده چندين بار تكرار كرد عربه عصباني ميشه مگه ولك اين هزارتومان بگير بزار هواسش به ما باشه.
مصطفی
... عاشق خدا ميشه يه مسجد ميكشه كه از توش يه تير رد شده !!!!!!!!!!!!!!!
مصطفی
...ميره مدرسه دنبال پسرش که اسمش ماشالا بوده. ميره طبقه ي اول، مي بينه روی یه تابلو نوشتن كه : محل نگهداري دانش آموزان با استعداد. از مسئولش مي پرسه: آقا بچه ما اينجاس؟ طرف ميگه: نه داداش. ميره طبقه ي دوم، مي بينه يه تابلو زدن كه روش نوشتن: محل نگهداري دانش آموزان متوسط. ميبينه بچش اونجاهم نيست. ميره طبقه ي سوم، مي بينه يه تابلو زدن كه : محل نگهداري دانش آموزان خنگ، كودن، كم حافظه ! با خودش مي گه حتما همينجاس. ميبينه بچش اونجا هم نيست. ميره طبقه ي چهارم، مي بينه يه تابلو زدن كه روش نوشتن: محل نگهداري ماشالا
مصطفی
سه تا ...با هم ميرن مهموني، توي مهموني دوتاشون حسابي ميرقصيدند و نفر سوم هم نشسته بوده يه گوشه و هي ميگفته: زرد، قرمز، آبي... زرد، قرمز، آبي... بهش ميگن: تو چرا نميرقصي؟ ميگه: آخه من رقص نورم!
مصطفی
ه روزیه گاوه میره کلاس زبان وقتی ازکلاس میادبیرون به جای مااااا مااااا میگه weee weee
سلام پسر
15 سال و 6 ماه و 26 روز و 2 ساعت و 12 دقيقه قبلسلام به پسرعمه...
15 سال و 6 ماه و 26 روز و 2 ساعت و 8 دقيقه قبل.سلام پسر دایی جون...
15 سال و 6 ماه و 26 روز و 2 ساعت و 6 دقيقه قبل