motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
در وصف تو کس، روشن و خوانا ننوشته است / ای هر که نویسد ز تو، گویا ننوشته است!
motefavet
فرداست که زیر بارش تند تگرگ/ نه شاخه به جا بماند از ما و نه برگ/ القصه چنین که خواب ما سنگین است/ بیدار نمی شویم الاّ با مرگ ( شبتون خوش)
motefavet
تَرَکی خورده دلم باز به قدر مویی/ در خودم ریخته ام مثل گل شب بویی
motefavet
تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند / بیا که صاف شود این هوای بارانی / تو از حوالی اقلیم هر کجاآباد/ بیا که می رود این شهر رو به ویرانی