motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
ای دل خلاف هروله ی حاجیان مرو / کافی ست هر چه عقل در افتاد با خدا
motefavet
من و توایم دو پژمرده گل میان کتاب/ من توایم دو دلبسته از قدیم به هم
motefavet
شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است / شبیه بودن گل های بی شمیم به هم
motefavet
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟/بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
motefavet
من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم/ که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر
motefavet
تا توانی دلی به دست آور /دل شکستن هنر نمی باشد
motefavet
مپرس حال مرا روزگار یارم نیست / جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست
motefavet
در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام / چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام
motefavet
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت/ آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت
motefavet
در قنوتم ز خدا عقل طلب می کردم / عشق اما خبر از گوشه محراب گرفت
motefavet
تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت /خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت
motefavet
یک قطره ی آبم که در اندیشه دریا / افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
motefavet
نیستی کم ! نه از آینه نه حتی از ماه / که ز دیدار تو دیوانه ترم تا از ماه