جان میدهم از حسرت دیدار تو چون صبح / باشد که چو خورشید درخشان به درآیی / حافظ مکن اندیشه، که آن یوسف مه رو/ بازآید و از کلبه ی احزان به درآیی/ #یامهدی-ادرکنی
و وقتی حرف ها را می نویسی ... زمانی که #خـــدا را می نویسی ... همان جا در همان اثنا و اوقات ... تمام حرف دل را می نویسی ... تمایز در سخن هایت عیان است ... زمانی که ز #قرآن می نویسی ... زمان ناامیدی هم شده که ... ز #امید-به-سایه می نویسی ... نوشتن را غنیمت دان اگر چه ... گمان داری هذیان می نویسی
البته من و حافظ که خودمونو شاعر نمی دونیم ... خبرم نداریم شاعر بشیم کجا می ریم ...آمما شنیدم همه شاعرام فضا را نمی دن ... جدیدا کاتب ماتبا بیشتر تو فضان ... شمام از صنفتون یه پرسو جو کن ... شاید بردنتون خدا رو چی دیدی ... درضمن الانم بری پی هوافضا دیر نیستا