و دنیایی که انجمن حمایت از حیوانات دارد اما #انســــــان پابرهنه و عریان می دود و در زکام دفن می شود ... برای دنیایی که زیست شناسان رمانتیکش سوگوار انقراض نسل دایناسورند ... دنیایی که درحمایت از نوع خویش گاو شده است ...
مادربزرگ نگران بود، نگران موهایش که در جلوی پیرمرد همسایه با آن عینک ته استکانی اش در اثر باد چند تاری لغزیده بودند روی پیشانی اش و همه اش می گوید: می ترسم در آن دنیا از این موها آویزانم کنند،خدا گفته ...
نگرانی مادربزرگ مو است ...
مادر نگران بود، آخرین باری که جلوی آینه آرایشگاه نشسته چند تار مو که از ده عدد هم بیشتر می شده اند لای موهایش دیده شده اند، مادر می ترسد موهایش به زودی همه شان سفید شوند ...
نگرانی مادر مو است ...
دختر نگران بود،امروز آینه لوازم آرایشی اش را خانه جا گذاشته ...
نگرانی همه شان مو است همان که روز قیامت کمی ضخیم تر از پل صراط است،شنیده ام حساب های آنجا طوری است که مو را از ماست می کشند بیرون . . .
+ خاطرات یک کتابفروش:
امروز یک نفر آمد کتابفروشی و پرسید کتاب "بیماری های انگشتان گاو و گوسفند" را دارید؟
و من در این فکرم که مگر گاو و گوسفند انگشت دارند؟پس آن سُم ها چیست؟