دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مارچلو

اتو بیوگرافی........... من مارچلو پاستا کورلئونه (مارچلّو (با ـــتَشطیت ِ روی لِ)) فرزند مارچلوی دو... درباره »
مارچلو
مرد - مجرد
امتیاز: 5616

دنبال‌کنندگان

(387 کاربر)

گروه‌ها

(18 گروه)

بازدید

مارچلو
مارچلو

مارچلو می آوازد [فایل]

مارچلو
مارچلو

لازمه با رها کردن قدرت کلمات، کمی سبک بشی ... به نظم و قانونمندی حادثه همونقدر اعتقاد دارم که به قوانین ثابت ِ دیگه ... گاهی دوست دارم چیزی رو فاش کنم اما توی خلوت، نه میون چشم همه ... ولی دوست دارم یه حادثه اونو به چشم اهلش برسونه ... و حادثه همونقدر نظام منده که سایر قوانین ... بنا بر قوانین هستی فقط کسی که راهش یکیه، زمانی از اون راه عبور میکنه ... من این حادثه رو دوست دارم، نه نظم ِ شلوغ ِ رهگذرایی که فقط مجبورن از مسیری عبور کنن ... کـِی خلوت و کی ازدحام؟

مارچلو
مارچلو

قدرتهایی دارن ... قدرتهایی که گاهی ما توانایی تحملشونو نداریم ... مثلا بزرگن و سینه ی ما تاب تحمل وسعتشونو نداره و با گفتنشون سعی به کم کردن این فشار داریم ... بعضیاشون خیلی نابن ... توی طبیعت خلوص از فشار و سوختن حاصل میشه ... حرارت و سنگینی جزو ذاتِ کلمات یا جملات ناب میشه ... مثل جرم سنگین یه سیاهچاله که چیزی بارها عظیمتر از اندازه شه ... برای همین، ناب بودن این کلمات یا جملات آدمو میسوزونه و با رها کردنشون از قفس سینه سعی میکنیم که آتیشی که درونمونو میسوزونه کم کنیم ... این دلیلیه که آدما حرفایی رو فاش میکنن، ولو در لفافه و پرده

این ارسال را بازنشر کرده است.
مارچلو
مارچلو
در خاطرات

چند صباحیه مثلا داریم یوگا کار میکنیم جناب مربی یه حرکت رفت و بقیه هی زور زدن تا پاهاشونو مستقیم در راستای بدن بکشن بالا ما که سریع در وضعیت مزبور قرار گرفته و برگشتیم به حالت عادی دیدم هیچکی نتونست بره و همه گفتن وای چقدر سخته و از این حرفا مربی هم وقتی دید اینا دارن میگن حرکت سخته گفت تازه از اون سخت ترش این حرکته و سعی کرد حرکتو انجام بده که تعادلش به هم خورد و چند بار خودشو با زور و با سرعت عقب پرت کرد تا بالاخره یه نیمچه تونست خودشو نگه داره ....... ما که صحنه رو دیدیم گفتیم مربی به این بدبختی رفت، ما که زوارمون در رفته عمرا بتونیم آروم خودمو کشیدم بالا و با کمال تعجب دیدم سخت نیست و کاملا پاها رو عمود کردم ....... جماعت که دیدن من فیزوری تونستیم، شروع به تقلا کردن و صدای زور زدن و نفس نفس زدن بلند شد و ناگهان با صدای آخ و داد تکمیل شد، نگو یکی دستش گرفت ...... ما که دیدم اینجوریه، با اقتدار کامل در وضعیت مزبور موندیم و قدرت خودمونو به رخ همگان از جمله مربی کشیدیم و بدین سان اومد و کلی از انعطافم تعریف کرد

مارچلو
مارچلو
در خاطرات

داشتم تو سایت دنبال کارتون میگشتم که چند تا کارتونِ سریالی قدیمی دیدم .......... در حال حاضر موضوع بحث؛ هست .......... برا من که این کارتون همیشه دپرسانه بود و اصلا خوشم نمیومد ...... گرچه موقع شروع شدنش بدو میرفتم میشستم پاش ............ دیدم نوشته قسمتهای 25 و 26 هیچوقت از تلویزون ایران پخش نشده ........ خیلی کنجکاو شدم ببینم مگه چی بوده که پخش نشده و اصلا آخر کارتون چجوریه ......... چشتون روز بد نبینه، من تقریبا فقط کارتونو عقب جلو کردم، در همین حد، به قدری این کارتون دپرسانه بود و سوزناک و صحنه های غمبار داشت که کلا روحیه مو از دست دادم ........ دیگه ببین این کارتون، اونم نه بصورت سریع و عقب جلو کردن، بلکه درست نششتن و دیدنش، اونم برای یه بچه چقدر نابود کننده هست و بوده که آقایون مسئولم فهمیدن نباید این دو قسمت پخش شه (آخه نصف کارتونای زمان ما روحیه خراب کن بود و فضای تلخ داشت ........ هاچ، با خانمان، بی نوایان، بل و سباستین، مهاجران، حنا، بچه های مدرسه ی والت .... ) بچگی ما با یه مشت تراژدی گذشت ...... آثاری که حتی بزرگا رو هم افسرده میکرد

مارچلو
sot.JPG مارچلو
در سوتی

@aSaL اصلا هم یه بنده خدایی سوتی نداده ...... و بدین سان نبوغ شخص مذکور زیر سوال میرود. مارچلوی خبیث

مارچلو
مارچلو
در خاطرات

یادمه حول و هوش بیست سالگیم با کسی آشنا شدم که یه دختر بچه ی 5-6 ساله داشت...... دخترک خیلی شیرین و مثبت بود ........ به من و دوستام میگفت عمو بعد منم بهش میگفتم خاله شقایق ......... یه کم که گذشت گفت بهم بگو خاله سوسک بالدار ........ از سادگی و شیرینیش خنده م میگرفت ....... بزرگتر که شد سر به سرش میذاشتم میگفتم بهت بگم خاله سوسک بالدار؟ .......... شدیدا واکنش نشون میداد میگفت نههههه .......... حالا خانومی شده واسه خودش، خاله سوسک بالدار ما

مارچلو
مارچلو
در سوتی

گرمای یه ظهر تابستونی با وجود آسمون ابری و باد نسبتا شدید ........ دوش میگیری و میزنی بیرون که بری سر کار ........ دم در که میرسی از ماشین پیاده میشی و باد انقدر شدیده که همه ی خاک آسمون تو سرت میشه .......... باز میبینی در بسته هست و موبایل سرایدارو میگیری که چرا درو باز نمیکنی بعد ...... ...... این بار دومه که شاهکار میکنم گفتم بهتون بگم در جریان باشین امروز چهار شنبه هست نه پنجشنبه

این ارسال را بازنشر کرده است.
مارچلو
images.jpeg مارچلو

@artistoon دختر بودن و ظرافت دخترونه داشتن الزاما به این معنی نیست که تو هم همون احساساتی رو داشته باشی که دیگران دارن، علاقه به بعضی چیزا یا بعضی کارا....... اما بی شک روح ظریف و لطیف یه زن تو وجود تو هم هست ...... دنبال اون چیزایی که نیست و تورو شبیه دخترای دیگه نمیکنه نباش، دنبال داشته هات بگرد، همونایی که از تو یه میسازه ....... J.J. Smith

این ارسال را بازنشر کرده است.
مارچلو
2573.jpg مارچلو

@عاطفه..! Just look a little further away, I'm looking at you ...... Your daddy longlegs ..... J.J. Smith

این ارسال را بازنشر کرده است.
مارچلو
مارچلو
در خاطرات

@✿°๐مـﮩﭟـاب๐°✿ عآغآ در ادامه ی اینکه من وقتی میرم استخر چون شنا بلد نیستم میرم تو قسمت بچه ها و آب تا زانومه، دیگه نهایتا تا کمر ....... باید بگم یه چند بارم دستمو به میله های بغل استخر گرفتم تا گردنم رفتم تو آب ولی یه مرتبه موج زد بردم وسط منم هر چی دست و پا زدم بالا نیومدم آخرین زورمو جمع کردم و اومدم بالا و با 186 سانت قد و ریش و محاسن فریاد دلخراشی کشیدم همه پریدن تو آب نجات غریقم کردن

این ارسال را بازنشر کرده است.
مارچلو
مارچلو
در خاطرات

شیطونی و بدجنسی یه مزه دیگه داره ......... زمان دانشگاه یکی از درسا رو مجبور شدم تو حذف و اضافه، حذفش کنم ........ دلیلش یادم نیست اما دوتا کلاس براش تشکیل شده بود و با وجودی که حذفش کرده بودم، اما هر دو تا کلاسو شرکت میکردم ......... کار به جایی رسید که استاد گفت هیچکی قد تو سوال نمیپرسه و تو کلاس مشارکت نمیکنه، اگه ترم دیگه هم این درس با من بود، نمره تو میدم (گرچه خوش شانسی همیشگی من باعث شد ترم بعد یه استاد دیگه درسو برداره ) ...... بعد اون روز کشف کردم اگه آدم جزوه ننویسه و به درس بی تفاوت باشه، بهتر و بیشتر درسو یاد میگیره ......... و اما بریم سراغ قسمت مورد علاقه من .......... لذت بخش ترین قسمت کلاس همون اولش بود ........ وقتی استاد میومد تو کلاس و من میگفتم؛ استاد یه کوئیز بگیرین و یه مرتبه یه سکوت مرگبار کلاسو فرا میگرفت و یه کم بعدش زمزمه بچه ها یواشکی بلند میشد که التماس میکردن؛ دیگه چیزی نگو ........... این میون واکنش خانوما خیلی بامزه تر بود ......... با چه سوزی التماس می کردن آقای کورلئونه شما درسخونین، صداشو در نیارین دیگه

این ارسال را بازنشر کرده است.
مارچلو
مارچلو
در خاطرات

@°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦° .. پای چلاغ یه بنده خدایی که احتمالا اسمش @گـلـپــری بود، باعث شد یاد یه ماجرایی بیوفتم ........ پسر خالم تعریف میکرد که خاله م تا یه مدت بعدِ باز کردن گچ پاش (به خاطر شکستگی) میترسید که روی پاش راه بره و میگفت میترسم بشکنه ....... هر چی از ما اصرار که مادر من، جوش خورده و خوب شده، از اون انکار ....... خلاصه یه روز رفتیم کنارشو شروع کردیم حرف زدن و یواشکی یه ترقه روشن کردیم و انداختیم کنارش ....... ترقه که منفجر شد، خاله دوتا پا داشت، دوتا پای دیگه هم قرض گرفت و شروع کرد به دویدن و ترک محل بمب گزاری ........ حالا ربطش چیه؟؟ .............. خب، کادوی تولد چی بهتر از خندیدن .......... ببخشین اونم همراه شد با انفجار و ارعاب و ترور ....... سپری شدن سالای عمر خیلی هم قشنگن. نگاه که میکنی میبینی که لحظه لحظه ش همراه بوده با دنیا دنیا مهربونی خدا ....... مهربونی که حتی یه لحظه جای خالیش احساس نمیشه و نخواهد شد ....... به قول حافظ عزیز؛ یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم ...... با وجود او، چه چیزی میتونه کم باشه ؟؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
مارچلو
ejokes158.jpg مارچلو
در بابا

فقط یه پدره که میتونه بچه شو یه آدم قوی بار بیاره

مارچلو
مارچلو

معذرت میخوام ولی این آواتاری که برا گروه انتخاب کردین، خیلی آرامش پرونه. مشکی و اون رنگ قرمز...... نمیشه یه چیزی بذاین که همون حس آرامشی که موقع کتاب خوندن به آدم دست میده، القا بشه ؟ ....... آخه یه کم روانشناسی رنگ و اینا . . . . . آدم نمایشگاه کتاب یا کتابفروشی هم که میره، یکی از چیزایی که باعث جلب توجه و انتخاب یه کتاب برا ورق زدن و خوندن خلاصش میشه، طرح رو جلده

مارچلو
مارچلو

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود! .................... مگذار که حتی آب دادن به گلهای باغچه، به عادتِ آب دادن گلهای باغچه تبدیل شود . . . . . . عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست؛ پیوسته نو کردن خواستنی ست که خود، پیوسته، خواهانِ نو شدن است، و دگرگون شدن . . . . . . تازگی، ذات عشق است، و طراوت، بافت عشق. . . . . . . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت، و عشق، همچنان، عشق بماند؟ ............................... "یک عاشقانه آرام" ... نادر ابراهیمی ... ص 70

این ارسال را بازنشر کرده است.