مارچلو
اولین آب بازی طبیعت و لذت دیدن اونایی که پروایی از خیس شدن ندارن ... معمولا جوونن و دوتایی قدم میزنن و البته اونایی که تنهایی قدم میزنن مثل بخار نفسی که از سینه ها بیرون میاد و تو هوا گم میشه مرموزن و زیبا ... فکر کردن به اینکه چه حسی دارن و تو چه فکرایی غرقن ... و امتداد تیرها و لامپهای زرد رنگ برق تو یه خیابون خلوت و بلند و انعکاس و پخش شدن نورشون روی آسفالت خیس که زمینو طلایی میکنه ... همشون از حسای قشنگ یه شب بارونی هستن
مارچلو
یه مزرعه ی گندم ... چند ساعتی مونده تا ناز و کرشمه ی خورشید و قایم باشک بازیش .... کیمیای خورشید که زر ِ گندمها رو طلایی تر میکنه و دست انداختن ساقه های گندم به کمر باد و رقص دسته جمعیشون مثل دخترای ساده ی مزارع هند .... و بازتاب و درخشش نور خورشید روی سپیدی دندونای جلو، بعد از خنده و معلوم شدن شکاف کوچولوی بینشون .... و کسی که دست زیر چونه، زل زده و محو ِ تحسین ِ همه ی این نقش و نگارهای زیبای خداست ... همیشه دوست داشتم زیباییهای این نقاش بی همتا رو به همه نشون بدم
مارچلو
( ^_^ I've not siad for a while; Night night sleep tight, don't let the bed bugs bite (y'all
چی مگه من چیزی گفتم ؟

13 سال و 6 ماه و 15 روز و 23 ساعت و 38 دقيقه قبلنه من اینگوراز نشدم .
حتما مارچلو اين دفعه كه حوس كنسرت به سرم زد بهت خطاب ميدم خودتو آماده كن

13 سال و 6 ماه و 15 روز و 9 ساعت و 47 دقيقه قبل
13 سال و 6 ماه و 15 روز و 8 ساعت و 13 دقيقه قبل
....
13 سال و 28 روز و 12 ساعت و 51 دقيقه قبلصداش برا من بریده بریده است
13 سال و 12 روز و 13 ساعت و 34 دقيقه قبل