بِهـــــــــــــــیرا
اساسا من وقتی بچه بودم خیلی دانشمند بودم در ادامه شما مفتون تئوری های من در دوران کودکی خواهید شد ...........
بِهـــــــــــــــیرا
ما سبکساريم، از لغزيدن ما چاره نيست عاقلان با اين گرانسنگي، چرا لغزيدهاند............
بِهـــــــــــــــیرا
ما سبکساريم، از لغزيدن ما چاره نيست عاقلان با اين گرانسنگي، چرا لغزيدهاند.............
بِهـــــــــــــــیرا
ننگها ديديم اندر دفتر و طومارشان دفتر و طومار ما را، زان سبب پيچيدهاند..........
بِهـــــــــــــــیرا
ما نميپوشيم عيب خويش، اما ديگران عيبها دارند و از ما جمله را پوشيدهاند............
بِهـــــــــــــــیرا
خالي از عقلند، سرهائي که سنگ ما شکست اين گناه از سنگ بود، از من چرا رنجيدهاند.........
بِهـــــــــــــــیرا
آب صاف از جوي نوشيدم، مرا خواندند پست گر چه خود، خون يتيم و پيرزن نوشيدهاند....
بِهـــــــــــــــیرا
من يکي آئينهام کاندر من اين ديوانگان خويشتن را ديده و بر خويشتن خنديدهاند
بِهـــــــــــــــیرا
گفت با زنجير، در زندان شبي ديوانهاي عاقلان پيداست، کز ديوانگان ترسيدهاند
بِهـــــــــــــــیرا
به نظر من اکثر ما به جای عاشق شدن عاشق مفهوم عاشق شدنیم برای همین همه دلشکسته ایم ! ...