my_moral_suicide
روزهای بارانی خدا گيج ميشود يادش ميرود کی رفت زير کدام چتر ..... قطب شمال جايی است توی اتاق جديدم، به يک فاصله از تخت و در و پنجره که آن را دور از چشم آموندسن يک بار وقتی کف اتاق دراز شده بودم کشف کردم ...... قرار ما هم زير چتر تو توی قطب شمال من ..
my_moral_suicide
قطب شمال نه پنگوئن دارد نه خرس قطبی.. قطب شمال پر است از مستند سازهای علاف که از هم فيلم ميگيرند ..
my_moral_suicide
زنگ تفريح خدا انتخاب مرده بعدی از لای آدمهاست وقتی دارند آخری را می تپانند توی خاک..
my_moral_suicide
نجابت شده ايزو چند هزار مردم ..چيزی برای خالی نبودن عريضه .. برای اينکه بی عرضگی توی ذوق نزند... همه گير شده و بی مصرف و خز ...خوش به حال خودم و خودت
my_moral_suicide
بدهکاريهای من به خودم که چند سالی از موعد وصولشان گذشته و هيچ تحويلداری برای راست و ريس کردنشان سراغم نيامده .. نه رابين هود ...... نه وجدان اسکروج... تو هم که هنوز لنگ بند کفشتی ..
my_moral_suicide
آنکه برادرم کشت...به خودت چند می دی ( با دو رقم اعشار )
my_moral_suicide
هی ميخورم تو در و ديوار ...چه زشتم
my_moral_suicide
حالا گیرم من و تو هر چند تا پا داریم بکنیم توی یک کفش که هیچ خبری نیست تقویم را چکار کنیم با آن همه یک؟ یا این همه آدم خوشحال را که هر سال نو تر از پارسال؟ یا این همه درخت بنفش پر رنگ را که از هر شاخه شان کلی اگزازپام آویزان کرده اند برای من و تو؟ نه ، انگار فقط بهار ما گذشته گذشته ها گذشته
my_moral_suicide
تو که نیستی خوابم نمیبرد. نصفه شب، انوبانها پر میشوند از آدمهایی که از توی شیشه جلو معلومند و از توی آینه عقب نه
my_moral_suicide
جمعه ساکت.. جمعه متروک ... جمعه خنده های بیمار
my_moral_suicide
دلم تنگ شده واسه ول کردن دست مامان و گم شدن.. اين روزا حتی نميتونم برم گم شم..
my_moral_suicide
اينقدر خوشم مياد وقتی رو صندلی نشستی ولو می شی رو کمرت میشینی .. دِ...چرا وايسادی پس؟ آها اينقدر خوشم مياد وايميسی..
my_moral_suicide
یادمه اون موقع که عین آدم می نوشتم می گفتی "تو دیوونه ای " الان اگه بخونی چی می گی...