my_moral_suicide
قند رو کم خریدم که تا فردا پس فردا تموم شه ..
my_moral_suicide
رنگ ها هنوز خیس اند ..سایه ات را به تابلو ام بپاش..
my_moral_suicide
نجابت شده ايزو چند هزار مردم ..چيزی برای خالی نبودن عريضه .. برای اينکه بی عرضگی توی ذوق نزند... همه گير شده و بی مصرف و خز ...خوش به حال خودم و خودت
my_moral_suicide
هی ميخورم تو در و ديوار ...چه زشتم
my_moral_suicide
حالا گیرم من و تو هر چند تا پا داریم بکنیم توی یک کفش که هیچ خبری نیست تقویم را چکار کنیم با آن همه یک؟ یا این همه آدم خوشحال را که هر سال نو تر از پارسال؟ یا این همه درخت بنفش پر رنگ را که از هر شاخه شان کلی اگزازپام آویزان کرده اند برای من و تو؟ نه ، انگار فقط بهار ما گذشته گذشته ها گذشته
my_moral_suicide
تو که نیستی خوابم نمیبرد. نصفه شب، انوبانها پر میشوند از آدمهایی که از توی شیشه جلو معلومند و از توی آینه عقب نه
my_moral_suicide
جمعه ساکت.. جمعه متروک ... جمعه خنده های بیمار
my_moral_suicide
اينقدر خوشم مياد وقتی رو صندلی نشستی ولو می شی رو کمرت میشینی .. دِ...چرا وايسادی پس؟ آها اينقدر خوشم مياد وايميسی..
my_moral_suicide
یادمه اون موقع که عین آدم می نوشتم می گفتی "تو دیوونه ای " الان اگه بخونی چی می گی...
my_moral_suicide
مامان تو به من مديونی... بهشتتو از من داری...نه از هيچ کس ديگه..
my_moral_suicide
همينجوری که ظرف پيتزا و نوشابه خانواده رو داری مياری بالا بوی قرمه سبزی و قيمه و سبزی پلو از لای در بقيه واحدا بخوره تو صورتت..حس فوق العاده ای نيست..! کوشی مامان..؟