naghash_koochooloo
ز من تو اگر خسته شدی، خسته نباشی از من، منِ تکراری و این شاعرِ ناشی در این همه تکرار و غزلخوانی و اصرار یک چیز فقط خواستم آن هم که تو باشی نومید نخواهم شد از این کوچه و خانه صد عذر اگر هم تو برایم بتراشی ماهی ام و خاکی ام و آلوده اگر که... ای آبِ من ای آبیِ دریا تو نباشی در خوابِ من آخر چه خبر هاست که شب ها می آیی تو آهسته و پاچین و یواشی بیدار نخواهم شد و می مانی و با هم... البته به خوابم تو اگر آب نپاشی!
naghash_koochooloo
من اما خنده ات را می خواهم که قشنگترین رنگ هستی ست!
naghash_koochooloo
دلم تنگ می شود، گاهی برای حرف های معمولی برای حرف های ساده برای «چه هوای خوبی!» / «دیشب چه خوردی؟» برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» / « شادی پسر زائید.» و چه قدر خسته ام از «چرا؟» از «چه گونه!» خسته ام از سؤال های سخت، پاسخ های پیچیده از کلمات سنگین فکرهای عمیق پیچ های تند نشانه های با معنا، بی معنا دلم تنگ می شود، گاهی برای یک «دوستت دارم» ساده دو «فنجان قهوه ی داغ» سه «روز» تعطیلی در زمستان چهار «خنده ی » بلند و پنج «انگشت» دوست داشتنی.
naghash_koochooloo
آدم ها لالت می کنند ؛
بعد هی می پرسند : چرا حرف نمی زنی ؟!
این خنده دار ترین نمایشنامه ی دنیاست ... !!!
بیا و تحویل بگیر
14 سال و 3 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 13 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 12 دقيقه قبل