امروز که از خواب بیدار شدم صدای باد بود و صدای از تو نبود از خانه که بیرون آمدم صدای در بود و صدای تو نبود و از کوچه که می گذشتم گرمای خورشید بود گرمای دستان تو نه و آنچنان از خواب پریدم که گویی همه زمین بر من ویران گشته دلم را قرص کردم و به سردی خورشید نگاهی کردم و بی آنکه چیزی بگویم به او سلامی کردم و رفتم
چرا بده؟
15 سال و 25 روز و 12 ساعت و 34 دقيقه قبلچون آدم خیلی متفکر و روشنی بوده به نظرم واسه مسخره کردن هنوز خیلی آدمای به ظاهر بزرگی داریم
15 سال و 25 روز و 12 ساعت و 32 دقيقه قبلاينكه ادم بزرگي بوده توش شكي نيس...بيشترم ادماي بزرگ مورد طنز قرار ميگيرن...ب شرطي كه مسخره كردن نباشه
15 سال و 25 روز و 12 ساعت و 21 دقيقه قبل