نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
دیگر صاف راه نمیروم ... مهم نیست بگویند : سالم نیستم ! مهم این است کــــــــــــــــــــــــ ـه.... تـــــو میدانی غـــــم نــبـودنــت کمرم را خم کرد
نغمـــــه ی دل
خیلی وقت است که "بی تابم" ؛ دلم تاب میخواهد ! و یک هُلِ محکم که دلم هــُـــرّی بریزد پایین هرچه در خودش تلنبار کرده را ...
نغمـــــه ی دل
آدم ها هرگز نمیخواهند بفهمند، ارزش رفاقت خیلی بیشتر از رقابت است
نغمـــــه ی دل
بغض بی امانم ! امان بده ! ببار ! رسیدهِ موعدش !.... / ناهید /.
نغمـــــه ی دل
یه حرف بیخودی ﻣﺪ ﺷﺪﻩ ﺟﺪﻳﺪﺍً ... ﻫﻤﻪ ﻣﻴﮕﻦ:... ﻭﻟﺶ ﮐﻨﻴﺪ ﺑﺮﻩ ... ﺍﮔﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ ... ﻳﻌﻨﻲ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻣﺎﻝ ﺷﻤﺎﺳﺖ... ﮐﻔﺘﺮ ﺑﺎﺯﻱ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻣﻲﮐﻨﻴﻢ ﻣﮕﻪ...؟
نغمـــــه ی دل
هر وقت خواستم شعری بنویسم تو پیدا شدی با همان عینک دودی و کلاه سفید در چارچوب آفتاب محو تماشای تو شدم و شعر از یادم رفت مثل همین حالا ... مثل همین حالا که شعر می نوشتم و تو حواسم را پرت کردی
نغمـــــه ی دل
تو تاوان کدام خطای منی ؟ خسته شدم بس که فقط برای تو حرف زدم!
نغمـــــه ی دل
باران که می اید دستانم می لرزد می لرزم وقتی به یاد دستانی می افتم که دیگر مال من نیست و باز بی اختیار دلتنگ می شوم
نغمـــــه ی دل
احساس سوختن به تماشا نمی شود اتش بگیر که بدانی چه می کشم
نغمـــــه ی دل
می روم بـا دسـت ِخـالـی ، دل بـه دریــا سپــردمـــ قــایـقـمــــ تکمیـل اسـت ، زِ بـار غـمــــ امـا خـنـدان اسـت ، لبـانـمـــ ..... . . قـول داده امــــ بـا مـوج منـفی ، همسفـرِ دریـا نشـومــــ . . می رومــــ بـا لبخنـدی زلال ، غَـرق کنــمــــ سیـاهی را ، غُـصه هایـم را .... /ناهــ درد دلید /
نغمـــــه ی دل
جلوتر نیا خاکستر می شوی اینجا دلـــــی را سوزانده اند
نغمـــــه ی دل
وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد نیــوتـوטּ رآ نمـے فهمـґ! وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد مطمئـטּ میشـم انـرژے بـوجـود مـے آیـد! وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد جــآذبــﮧ هــآ دو چنـدآטּ مـے شـود ... وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد فیـزیـڪ و شیمـے رآ در هـґ مے شڪند! همه مے گوینــد او فقـط لبـפֿـنـــد مـے زنــد! نمے دآننــد! وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد ...
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 37 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 6 ساعت و 10 دقيقه قبل