دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نغمـــــه ی دل

گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی... درباره »
نغمـــــه ی دل
زن
امتیاز: 3138

دنبال‌شدگان

(381 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(404 کاربر)

گروه‌ها

(38 گروه)

بازدید

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد

H!DeN
543.jpg H!DeN

وقتی که بارون نمیاد ، ابر زمستون نمیاد ... این همه ناودون چی چیه ...

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

از میان دو واژه انسان و انسانیت، اولی در میان کوچه‌ها و دومی در لابلای کتاب‌ها سر‌گردان است...!!

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

مجنون با انگشت روی خاک مینوشت : لیلی لیلی... پرسیدند چه میکنی؟ گفت چون میسر نیست من را کام او ... عشق بازی میکنم با نام او ...

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

تنهایی آدما یک دریا عمق داره اما پرکردنش با یک لیوان محبت ممکنه

نغمـــــه ی دل
58683094130869201877.jpg نغمـــــه ی دل

...

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

یادت باشه یه سری از آدما جنس دلشون از شیشه س ٬ زود میشکنن اما ناجور می برن ....

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

دل كه رنجید از كسی خرسند كردن مشكل است شیشه بشكسته را پیوند كردن مشكل است

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

مترسک را دار زدند، به جرم دوستی با پرنده… که مبادا تاراج مزرعه را به بوسه ای فروخته باشد اینجا “قحطی عاطفه”هاست…

این ارسال را بازنشر کرده است.
هذيان با آيينه
هذيان با آيينه
توسط *فرياد*

چـــــــــــــــــــــــــــــرا این روزهای نفهمیدن و حـــــــــــق به جانب بودن تمام نمیشه . . . .

mohammad-h
images12.jpg mohammad-h
در سلام

بـسـم الله . . . . . . . . . . . . . . سـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـلام شـبـتـون زیـبـا

❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤

امـــــــــــروز یــــــک مــــــــرده شـــــــور را دیــــــــــــدم آنچنان زیبا می شست که لکه ای هم باقـی نمیـماند اما نمی دانم چرا پدرم از او خوشش نمی آید! ومدام گریه میـکند و همش نفرینش . . .میکنه او که مرد خوبی است ، من دوستش دارم فقط فقط کاش ناخن هایش را میگرفت تمام بدنم را زخم کرد.

مسیحا
مسیحا

امروز .روز خیلی بدی بود.نمیدونم چند نفر داغدار شدن...........به علت نداشتن ترمز یک اتوبوس شرکت واحد تصادفی وحشتناک در رسالت اتفاق افتاد...................اتوبوس یه سراشیبیه تند رو طی کرد وتمامی عابران پیاده توی خیابان رو له کرد.....خونی بود که توی رسالت راه افتاده بود........خدا میدونه چه جهنمی شده بود..........بعدش از گاردریل عبور کرد و بین زمین و هوا گیر کرد و نزدیک بود بیفته تو بزرگراه..................

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

سلام