نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
آبتین
مادربزرگم برای درمان درد پاهاش از روستا اومده اینجا، طفلکی چند روزه حوصلهش سر رفته زل میزنه به دیوار و با خودش حرف میزنه! اینجا پیرزن دیگهای نیست بشینه باهاشون بحثای خالهزنکی بکنه و ساعتها مشغول باشه
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یاد باد روزگار خوش کودکی ...
آبتین
آواتارم بهم میاد یا عوضش کنم؟
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مدت هاست دل تنگ بارانم ... مدت هاست عاشقی را از یاد برده ام ...
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 17 ساعت و 39 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 11 دقيقه قبل