نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
زن که بـاشـے … عـاشـق شـوے “چـشـم سـفـیـد” خـطـابـَت مـے کـنـنـد ! راسـت مـے گـویـنـد . . چـشـمـانـَم سـفـیـد شـد بـه جـاده هـایـے کـه.. “تـو” .. مـُسـافـر هـیـچـکـدام نـبـودے
نغمـــــه ی دل
روزگاری خواهد رسید... همچنان که در آغوش دیگری خفته ای... به یاد من ستاره ها را خواهی شمردتا آرام شوی دلت هوایم را خواهد کرد... به یاد خواهی آورد با هم بودن هایم را... به یاد خواهی آورد خنده هایم را... به یاد خواهی آورد اشک هایم را... به یاد خواهی آورد آغوشم را... مطمئنم در آن لحظه در دلت می گویی: من آغوشت را می خواهم
نغمـــــه ی دل
ما بهم نمیرسیم ولی غریبه ای خواهم بود که همیشه دوستت خواهد داشت
نغمـــــه ی دل
گوشـهآیم رآ مـﮯگیرمـــ!! چشمـــ هآیم رآ مـﮯبنـــ ـدمـــ!! زبآنــم را گــــ ـــآز مـﮯگیــــرمـــ!! ولــﮯ . . . حریــــف افکــــــــــ×آرم نمـﮯشومـــ ! چقــــدر دردنــــ ـآکــــــــ استــــــ .. فهمیـــدن !!!!!
نغمـــــه ی دل
توی چشام نگاه نکن این لحظه های آخرم آخه چطور دلم بیاد چشماتو گریون ببینم میرم ولی اینو بدون چشم انتظارت میشینم میرم ولی گریه نکن نذار از عشقت بمیرم شاید تو اوج بی کسیم با عکسات آروم بگیرم میرم ولی بدون یکی خیلی تورو دوست داره یکی که از دوری تو سر به بیایون میذاره خدانگهدار عزیزم
نغمـــــه ی دل
خــواستم چشــم هایــت را از پشــت بگیــرم دیــدم طــاقــت شنیــدن اســم هایــی کــه میگویــی را نــدارم
نغمـــــه ی دل
بـغـض دارے؟ آروم نـیستے؟ دلت بـــراش تـــنــگـــــ شده… حــــوصله هـیـچـکسو نــــداری؟! حالا، یــاد لحظه اے بیفت کـه؛ اون هــمه ے بے قــــراریے هــاے تــــو رو دیــــــد، امـــــــا چـشمـاشـو بست و رفــت
نغمـــــه ی دل
فصل دو نفره ها تموم شد… حالا نوبت ماست… نوبت ماست که دستامونو بذاریم تو جیبمون و رو جدول خیابونا راه بریم!
نغمـــــه ی دل
ارزش انسان به اندازه حرف هایی هست که برای نگفتن دارد.
نغمـــــه ی دل
ابرها نزدیکند سهم باران تنها حسرت پیچش یک پیچک بود پشت دروازه عشق ...
نغمـــــه ی دل
مینویسم باران! مینویسم سرما! مینویسم غم و اندوه و نفس! مینویسم احساس،تا بدانی دل من بی تو گلم میمیرد. و بدان دل سرد است و کمی بارانی. غم سراسر دل من پر کرده. .......کاش اینجا بودی...........
نغمـــــه ی دل
هـنـوز هـم هـمـه مـرا بـه جـان تـو قـسـم مـیـدهـنـد ! مـی بـیـنـی ؟! تـنـهـا مـن نـیـسـتـم کـه رفـتـنـت را بـاور نـمـیـکـنـم …
نغمـــــه ی دل
داغونی ام از آنجا شروع شد که فهمیدم ..... از میان این همه"بود" من در آرزوی یکی ام که" نبود "!
نغمـــــه ی دل
خــواستم چشــم هایــت را از پشــت بگیــرم دیــدم طــاقــت شنیــدن اســم هایــی کــه میگویــی را نــدارم
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 18 ساعت و 53 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 23 روز و 21 ساعت و 25 دقيقه قبل