نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
هر وقت خواستم شعری بنویسم تو پیدا شدی با همان عینک دودی و کلاه سفید در چارچوب آفتاب محو تماشای تو شدم و شعر از یادم رفت مثل همین حالا ... مثل همین حالا که شعر می نوشتم و تو حواسم را پرت کردی
نغمـــــه ی دل
تو تاوان کدام خطای منی ؟ خسته شدم بس که فقط برای تو حرف زدم!
نغمـــــه ی دل
باران که می اید دستانم می لرزد می لرزم وقتی به یاد دستانی می افتم که دیگر مال من نیست و باز بی اختیار دلتنگ می شوم
نغمـــــه ی دل
احساس سوختن به تماشا نمی شود اتش بگیر که بدانی چه می کشم
نغمـــــه ی دل
می روم بـا دسـت ِخـالـی ، دل بـه دریــا سپــردمـــ قــایـقـمــــ تکمیـل اسـت ، زِ بـار غـمــــ امـا خـنـدان اسـت ، لبـانـمـــ ..... . . قـول داده امــــ بـا مـوج منـفی ، همسفـرِ دریـا نشـومــــ . . می رومــــ بـا لبخنـدی زلال ، غَـرق کنــمــــ سیـاهی را ، غُـصه هایـم را .... /ناهــ درد دلید /
نغمـــــه ی دل
جلوتر نیا خاکستر می شوی اینجا دلـــــی را سوزانده اند
نغمـــــه ی دل
وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد نیــوتـوטּ رآ نمـے فهمـґ! وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد مطمئـטּ میشـم انـرژے بـوجـود مـے آیـد! وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد جــآذبــﮧ هــآ دو چنـدآטּ مـے شـود ... وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد فیـزیـڪ و شیمـے رآ در هـґ مے شڪند! همه مے گوینــد او فقـط لبـפֿـنـــد مـے زنــد! نمے دآننــد! وقتے لبـפֿـنـــد مـے زنــد ...
نغمـــــه ی دل
دوستان شبتون مهتابی ..... خدا نگهدار
نغمـــــه ی دل
"دنیا" بازیهایت را سرم در آوردی… گرفتنیها را گرفتی… دادنیها را ” ندادی " حسرتها را کاشتی… زخمها را زدی … دیگر بس است… چیزی نمانده بگذار آسوده بخوابم … "محتاج یک خواب بی بیدارم . .
نغمـــــه ی دل
آسمان عزیز ! کمی آرام بگیر ؛ من هی می خواهم فراموش کنم ، تو هی . . . اسم این کار تو باران نیست . . .
نغمـــــه ی دل
محو میشوم در تو . . . انگار که به چالش کشیده اند سیاهی صد سال تنهایی مرا چشمانت . .
نغمـــــه ی دل
خدا خیرت بدهد هوای آلوده صدایم که میگیرد چشمانم که میسوزد اشکم که میآید... همه را میاندازم گردن تو
نغمـــــه ی دل
میـــ گویند : زندان سرد استــ .. میـــ دانم .. این را من می فهمم .. که سالها در زندان زیسته ام .. من درونم سرد استـــ .. امروز پیش از همیشه . .
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 17 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 23 روز و 19 ساعت و 49 دقيقه قبل