najvan
از همون بچگی عقیده داشتم تصمیم کبری یه نقطه کم داشت.
najvan
هنوز چشمانم را
برای یک لحظه
... تنها یک لحظه
با تو بودن
می بندم
......و رویای تو سیرابم می کند
هنوز به باد که خودش را به در می کوبد
می گویم : آمدم !
و در را به هوای تو باز می کنم...
najvan
دلگیرم . از تو ، از خودم ، از ما.........از همه آن چه هست و از هر چیزی که نیست . از زمانی که میگذرد دلگیرم . از این روز و شب بیهوده دلگیرم .کاش عکسی بودم در یک قاب روی دیوار به یادگار ......آن وقت فقط دل تنگ بودم، دل تنگ بودیم .
najvan
از خاکم و هم خاکم از جان و تنم نیست
انگار که این قوم غضب هموطنم نیست
اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند
با پرچم بی رنگ،اینجا بر این خانه نشستند
پا از قدم مردم این شهر گرفتند
...رای و نفس و حق همه با قهر گرفتند
شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند
با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند
با دست تبر سینهء این باغ دریدند
مرغان امید از سر هر شاخه پریدند
بردند از این خاک مصيبت زده نعمت
این خاک کهن بوم سراسر غم و محنت
از هیبت تاریخیش آوار به جا ماند
یک باغ پر از آفت و آوار به جا ماند
از طایفهء رستم و سهراب و سیاوش
هی هات،صد مرد عزا دار به جا ماند
از مملکت فلسفه و شعر شریعت
جهل و غذب وغفلت و انکار به جا ماند
najvan
نمیدانم که بی تو چیستم***من اگه روزی نباشی نیستم
najvan
غم به هر جا که رود سر زده آيد به دلم. چه کنم خانه من بر سر راه افتادست
najvan
ای خدا دارم میمیرممممممممممممممم
najvan
کنار هر قطره اشکم هزار خاطره دفنه
najvan
جز راست نبايد گفت هر راست نشايد گفت
از همون بچگی به کتابها شک کردم . وقتی که بابا به جای نان یه سیلی حواله داد
15 سال و 9 ماه و 1 روز و 18 ساعت و 30 دقيقه قبل
15 سال و 9 ماه و 1 روز و 18 ساعت و 29 دقيقه قبل
15 سال و 9 ماه و 1 روز و 18 ساعت و 27 دقيقه قبل