najvan
زندگی کوتاست باید خندید بخشید و فراموش کرد
najvan
زیر باران آخر پاییز چتر شبرنگ خویش را بستم شسته از خاک ناپاک این زمانه شدم
najvan
زندگی چون قفسی است قفسی تنگ و پر از تنهایی!!!
najvan
ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو ؟خوب منم راستش رو گفتم،گفتم زندگیمو . ازم نپرسید چرا گریه کرد و رفت ولی هیچ وقت نفهمید که خودش تموم زندگیمه........
najvan
می خوام که با دست خیال خدا رو نقاشی کنم رو زانوهاش اشک بریزم ....هوا رو بارونی کنم
najvan
تمام حرف هایم.. همان هایی هستند که... نوشته نمیشوند... همان سه نقطه های بیچاره…
najvan
توسط موبایل
سرما. سردرد. سرگيجه. سنگيني. سردى.