به خود احتــرام می گذارم،...یکـــ چـــای داغ می ریزم، داخل زیباتـــرین بشقاب خانه شیرینــی می گذارم همراه یک آهنگـــ دلنشیــن به خود می گویم "بفرمائید، چایتــان سرد نشود" و از تمــام تنهـــائیم #لذتـــــــ می برم!!
کاش...بودی ...باری دیگر ... از نــو...عاشقتــــ میشدم...عاشقتــــ می کردم....و با تمـــام وجـــود پَسَت میزدم...تا کمـــی غرور شکستـــه ی امروزم ارضـــا شود
گفتی از داشتـــه هایت...گفتـــی از غرورتــــ ...گفتـــی و گفتـــی و گفتـــی....نگفتـــم از حس و حالــم...قطــره ای چکیــد...از چشمانـــم...دیـــدی و #پـــوزخند زدی...هـــه
از #سانسور ِ احساسی خسته ام. . .
13 سال و 6 ماه و 12 روز و 2 ساعت و 43 دقيقه قبل