˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
زیر سیگاری هوست پر از ته سیگارهای بعد از هم آغوشی بود !! و من بی آنکه بدانم! هر روز در سطل زباله خالی اش میکردم. تو مرا دود میکردی و من افسوس که نمیدانستم
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
دلم یک غریبه می خواهد
بیاید بنشیند و سکوت کند
و من هی حرف بزنم و بزنم
تا کمی کم شود این همه بار!
و بعد بلند شود و برود انگار نه انگار!!!
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
يادش بخيررررررررررررررررررررررررررررررررررر